سلام

خوب ضمن تسلیت مجدد به مناسبت این ایام، و امروز که شهادت امام سجاد (ع) هست، بعد از اینکه شرح صبح روز تولد رو گفتم اگه شرح شبش و روزهای بعدش رو نگم نامردیه.

والله در راستای اینکه یه ٢-٣ سالی بود تشریف نبرده بودیم ولایت ، از 1 ماه قبل با جوجو خان دست اندر یقه شدیم که ما باید عاشورا و تاسوعا را بعد از 3 سال که در جوار خانواده محترم شما بودیم به همراه خانواده بنده برویم در جوار دائی و برادرم.

جوجو خان هم فرمودند که من (یعنی ایشون) باید تشریف ببرم به هیئتی که من (یعنی خود من) توی این چند سال فقط 1 بار شاهد بودم ایشون در اون هیئت حضور به هم رسوندن.

خلاصه بعد از قهر ها و آشتی های فراوان در صبح روز سه شنبه هفته قبل یعنی روز تولدم، که نه ، در ظهرش فرمودن که همیشه ایشونن که کوتاه میان و از این حرفها و با بنده همراه میشن.

به پدر شوهر مربوطه از قبل اعلام نموده بودیم که اتولمان را آماده نماید و ایشون هم طفلی از 1 هفته قبل جد و آباد ماشین رو چک کرد.

سه شنبه بنده بدو بدو رفتم خونه و سر راه سریع کالباس و وسایل ساندویچ و میوه خریدم برای توی راه که زود راه بیافتیم.

قرار بود ساعت 7 راه بیافتیم.

نشون به اون نشون که پدر شوهرم تا ساعت 10/9 شب نیومد و گفت که خبر نداشته ما شب میریم. طفلکی وقتی بهش زنگ زدیم انقدر سعی کرده بود زود بیاد که پاک از هولش افتاده بود توی ترافیک رسالت و..

ساعت 10/9 شب که اومد ما با کلی غر غر و جیغ و داد سریع وسایل رو توی ماشین گذاشتیم که بریم دنبال خواهرم. (به خواهرم گفتم شام نخوره من برای توی راه ساندویچ برداشتم)

با مادر شوهرم روبوسی و خداحافظی کردیم و استارت زدیم.

نشد.

استارت زدیم و نشد و تا الان هم که دارم اینو تایپ میکنم هنوزم نشده نیشخند

بله درست حدس زدین. ما نرفتیم و همه این 3 روز رو خونه موندیم.

جوجوی عزیزم هم عمراً نرفت هیات.

البته وقتی گوسفند نذر پدر شوهر رو جلوی هیات مورد نظر کشتوندیم جوجو به اهالی شیر کاکائو و بیسکوئیت داد.

میزان حضورشون در همین حد پررنگ بود.

اون شب رفتیم خواهرم رو آوردیم خونمون و خیلی ریلکس ساندویچ ها رو توی خونه خوردیم.

میوه ها تا فرداش هم توی ماشین بود.

فردا شبش همه میوه هارو آوردیم و خوردیم.

دیشب همه رفتگان برگشتن. یعنی مامان از ولایت برگشت و شام اومد خونمون.

این بود تعطیلات من.

آهان اگه از اتولم میپرسین اینکه ملالی نیست جز دوری شما. نیشخند

البته تا دیروز مرگش این بود. 

 بعد از احتمال خفگی - خراب شدن چرخ دنده استارت و..  بالاخره دیروز معلوم شد تسمه پروانه ای که تازه عوض کرده بودیم بریده.

به درک فدای سرم.

اینم یه نمونه از آثار سید ذاکر برای اونایی که نمیشناسنش.

 

 

دوست عزیزم ... که برام پیغام گذاشتی بدون هیچ آدرسی. کاش میدونستی چقدر دلتنگتم و نگرانت. کاش یه ایمیل یا آدرس برام میذاشتی.