سلام

بعد از اینهمه که نبودم فقط این به ذهنم میرسه.

سلام، خوب گیریم که علیک (هرچند که کسی نمیاد اینو بگه)

یادوتونه از داداشم گفته بودم که جانباره؟؟

دستش قطع شده و شیمیاییه.

همیشه سردرد های بدی داشت و داره. مثل من.

شایدم من مثل اونم. سینوزیت شدید داره. یعنی این تشخیص دکترها بود.

کلاً خیلی خیلی آدم آروم و ریلکسی هست. قبل از عاشورا و تاسوعا به خاطر فشارهای زیادی که به خاطر خونه جدیدش شهرداری خاک بر سر بهش آورده بود، 2 بار تشنج کرد.

بعد از پیگیری و مراجعه به دکتر خودش توی یه شهر دیگه، فهمید که 5 تا ترکش توی سرش بوده که هیچ کسی تا حالا متوجه نشده.

به خاطر وجود جسم خارجی سرش عفونت شدید کرده. و ترکشها توی سرش حرکت کردن.

احتمال آسیب شدید به رگهای سرش و بینائیش هست.

من نتونستم بودم برم ببینمش. در نتیجه این هفته پنجشنبه و جمعه با جوجو و رضا رفتیم ولایت و البته به داداشم سر زدیم که کمی خارج از ولایته.

البته قبلش هم یعنی دوشنبه شب رفتیم بندر عباس برای ماموریت کاری و سه شنبه ساعت 3 شب به منزل فرود اومدیم. چهارشنبه هم ساعت 10 اومدم سرکار و بعدش رفتم خونه و سریع غذایی آماده کردم و راه افتادیم. ساعت 30/10 خونه داداشم بودیم و جمعه ظهر هم راه افتادیم و برگشتیم منزل.

این گزارش این هفته که نبودم.

بعدشم الان 2 هفته هست که سر درد مداوم دارم. هر روز صبح که از خواب بیدار میشم باید یه عدد ژلوفن میل کنم تا بتونم روزم رو شروع کنم.

دیروز دیگه خیلی اوضاعم بد شد و زنگ زدم و همراه جوجو رفتیم دکتر.

دکتر هم این دستگاه رو بهم معرفی کرد و گفت اگر جواب بده به هیچ دارویی احتیاج ندارم.

دعا کنین بشه.