Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
از اون هفته تا این هفته
نویسنده : niloufar - ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩
 

سلام

خیلی خیلی مشعوفم که یک هفته نبودم هیشکی به جز دوست همیشگی نپرسید که فلانی مرده ای یا زنده.

خوب اشکالی نداره. چاره چیه!

و اما از اون هفته به این هفته گزارش به طور خلاصه از این قراره که اون هفته ٢ شنبه که قرار بود شبش بریم برای داداش جوجو خاستگاری، ایشون یعنی همون داداش جوجو زحمت کشیدن و در ظهر روز خاستگاریشون یه تصادف خیلی بدفرمودن و خسارات زیادی رو به بار آوردن که تازه یکی دو روزه رضایت یکی از شاکی ها کسب گردیده.

نتیجه اینکه به جای اینکه زود بیان دنبال من ۴٠ دقیقه هم از هر روز دیرتر اومدن و منه طفلی فقط نیم ساعت وقت داشتم که هم دوش بگیرم و هم آرایش کنم و هم لباس های همسر محترمم رو اتو کنم.

اما بازم سرعتم عملم خوب بود و یک عدد عروس نانازی به همراه جوجو و پدر شوهر و مادر شوهر و برادر شوهر که تصور میکردی ارثی ، چیزی رو ازش بالا کشیدی و بسیار طلبکار بود رفتیم خاستگاری.

خوب جواب اولیه منفی بود که در همون شب خاستگاری داده شد. اما اصرار گردید و جواب نهایی رو همین دیشب دادن که بازم منفی بود.

و این سومین جواب منفییه که داداش جوجو داره میگیره و انشاله مورد بعدی به ازدواج ختم میشه.

خدائیش من کاری ندارم که کمی برای جوجوی من زرنگ بازی در میاره، کمی تا قسمتی زیاد پر توقعه اما مطمئنم شوهر خیلی خوب و نوع بی نظیری از زن ذلیل میشه، حالا چرا این ٣ تا دختری که رفته خاستگاریشون ایشون رو رد کردن بنده نمیدونم.

(البته شایدم.. نه بیخیال همون نمیدونم بهتره نیشخند )

خلاصه این از این. بعدشم آخر اون هفته یعنی صبح جمعه بنده به همراه مادر و 2 عدد از خواهرانم که بزرگترین خواهرم و کوچیک ترین خواهرم میشه به همراه خاله گرام و نی نی کوشولوش رفتیم قشم (جهت امر سیاحت) و دیشب ساعت 8 شب مراجعت نمودیم.

هوا بسیار بسیار عالی بود.خرید ها هم بد نبود فقط حیف که موجودی مالی اندک بود و اونجوری که باید و شاید نتونستم پاساژ درمانی کنم.!

همین دیگه. راستش انگیزه ام رو از دست دادم که روده درازی کنم.