Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
منو و جوجو
نویسنده : niloufar - ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠
 

٣ هفته پیش:

من: دلم برای مشهد خیلی تنگ شده.

جوجو: خنثی

من: میایی ١۴ و ١۵ خرداد که تعطیله بریم مشهد؟ با مامان اینا

جوجو: شلوغه اون موقع خوشم نمیاد، تازه الان وضعیتمون مناسب نیست.

من: افسوس

.

.

٢ هفته پیش:

من: جوجو به رضا گفتم وضعیتمون مناسب نیست نمی آئیم مشهد.

جوجو: خنثی

من: رضا گفت مهمون من باشید نیشخند

جوجو: یول

من: بریم؟؟

جوجو: میبینی که ما درگیر کارهای مغازه هستیم.

من: ناراحت

.

.

یک هفته پیش:

من: جوجو میگم حالا که نمی تونی مغازه رو ول کنی بریم مشهد، بیا بریم ولایت ما.

جوجو: خنثی

من: هم به داداشم سر میزنیم که عید خونشون نرفتیم هم میریم خونه دایی علی اینا.

جوجو: ببینیم چی میشه.

من: افسوس

.

.

دیشب:

من: میگم جوجو اگه پنجشنبه ظهر راه بیافتیم کی میرسیم شهر داداش اینا: فرشته

جوجو در حال مطالعه: ظهرش خیلی شلوغ میشه چون چند روز تعطیلیه

من: خوب من ٣٠/١١ از شرکت می آم و نهار رو قبلش درستش میکنیم و توی راه میخوریم. اونجوری بهتره نه؟

جوجو: خوب حالا چرا حتماً باید بری؟

من: خوب ٢ ساعته، رئیس که نیست حیفه برای ٢ ساعت مرخصی بگیرم.

جوجو: اوهوم.

من پس من ساعت ١١ از شرکت راه می افتم، ٣٠/١١ خونه ام با هم راه میافتیم.

جوجو در حال مطالعه: خوبه

من: نیشخند هورا

جوجو: متفکر

من: چشم

جوجو: یول

من: خودم رو سرگرم کتابی که تمومش کردم بودم و پرتش کرده بودم زیر میز کردم.

جوجو: لبخند

من: چیه؟

جوجو: تو خیلی نازی قلب

من : قربونت برم مژه

جوجو: اون هفته گفتی بریم ولایت ، گفتم ببینیم چی میشه. الان برنامه اش رو هم ریختی.

من: نیشخند خوب چیه مگه.

جوجو: هیچی ابرو

من: پس من سعی میکنم ساعت ٣٠/١٠ بزنم بیرون

من: عینک

جوجو: خوبه گاوچران

..... جوجوک من خوب چیکار کنم خودت راه نمی آیی و زوری باید ببرمت عزیزم.

عاشقتم، وقتی انقده مهربونی ، خیلی بیشتر دوستت میدارم فیفیری من. بغل

.

.

.

جواب آزمایش رو گرفتم و بردم پیش دکتر میبدی.

گفت باید وزنت رو اول کم کنی، کم کاری تیروئی هم دارم که ٨ تا قرص بهم داده که یه مهندس میخواد ساعت و مدل خوردن اینا رو یادم بده.

تا ۶ ماه دیگه هم فرمودن نی نی بی نی نی (چی شد!!!!)

خلاصه اینم از بساط ما.

 بعداً اضافه شد:

این عکس دریا برای ١ ماه پیش که رفتیم

اینم هم عروسک های من که جوجو ب صفشون کرده