Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
بدون عنوان
نویسنده : niloufar - ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠
 

از قرص و کپسول متنفرم..

ترجیح میدم به ازای هر قرص یه آمپول بزنم

خدایا دارم خفه میشم.. ٨ تا قرص بعضی هاش روزی ٣ تا یا ٢ دوتا...

آنتی بیوتیک برای دندونم هم بهش اضافه بشه نور علی نور میشه...

.

قبل از اینکه صفحه یادداشت جدید رو باز کنم یه عالمه حرف توی سرم بود.

همش پرید..

دیشب رفتم دندونپزشکی. دکتر که خواست دستش رو ببره طرف دهنم پاهام شروع کرد به لرزیدن. از بس اوندفعه درد کشیدم.

آمپول رو که زد گفتم ایندفعه هم درد داره؟ گفت نه ، چرا؟

گفتم پاهام داره میلرزه.

خنده اش گرفت گفت کار رو که شروع کردم اگه سر نشده بود بگو.

که خوشبختانه به مدد آنتی بیوتیک هایی که یک هفته خوردم، درد نداشتم.

بعدشم رفتیم خونه بابا بزرگم. تا ١٢ شب نتونستم هیچی بخورم. بعدم اومدیم خونه و به به با یک عدد سوسک پروازی مواجه شدیم.

یک هفته هست اطراف محل ما خیلی از این سوسک بزرگها هست. با اینکه سعی کردم همه روزنه هارو کیپ کنم اما بازم دیشب یکیشون اومده بود داخل. برای کشتنش مجبور شدیم یه عالمه اسپری بزنیم که کل ظرفهایی که روی ظرفشویی بود کثیف شد و باید دوباره بشورم.

آهان...

برام یه اس ام اس اومد در رابطه با جشنواره رستوران اسفندیار.

١۴ خرداد تولد داداش رضای عزیزمه. به مامانم گفتم تولدش رو اونجا بگیریم. که خوب خود رضا برای تاریخش مخالفت کرد و گفت با دوستاش تورنومنت دارن (بازیهای خودشون)

یه روز توی این هفته جا رزرو کردیم. اما وقتی زنگ زدم گفت موسیقی زنده ندارن و خوب به نظر منم اگه کسی نباشه آهنگ تولد مبارک بخونه کیک بی دلیله. برای همین کیک رو حذف کردیم.

ما و مامانم اینا و خواهرم اینا. فکر کنم خوش بگذره.

بعدشم من که مشهد نمیرم که ناراحت جوجو قبول نکرده بود.

قرار شد بریم ولایت دیگه. ولایت من در لرستان. خوب حداقل از یه هوای خوب استفاده میکنیم.

خواهرم پیشنهاد داده سر راه بریم آبشار کاشان و خودمم دلم میخواد برم زیارت حضرت معصومه. ٧ سالی میشه نرفتم.

تا ببنیم جوجو چی میفرماین. کلافه

حسین و لیلی هم که شدیداً دنبال کارهای عروسیشون هستن.

دیروز رفته دنبال خونه... خونه ٧٠ متری ١٠ میلیون پیش ماهی ٧٠٠.

دیشب که داشت با ناراحتی اینو تعریف میکرد من داشتم تیتر دیروز روزنامه همشهریو میخوندم که اون مردک که اسمش رو یادم نمیاد زر زده بود که اجاره ها گرون نشده و من خودم مستاجرم ( مثل همون برنامه خرید گوجه)

به خدا دیگه اعصاب ندارم اینجا هم از این بحث ها بکنم ولی واقعاً مملکت ر..ده شده توش.

خدایی هیشکی نمیتونست به این خوبی گند بزنه به یه مملکت.

هووووووووف

بیخیال. این نیز بگذرد.

صبح وبلاگ بهار رو خوندم. دلم گرفت که چرا بعد اینهمه پرسیدن آخرش خودش بهمون نگفت همسرش چی شد و گفت از پریسا بپرسین.

بعدش به خودم نهیب زدم که یادآوریش عذابش میده. بهار عزیزم برات صبر و آرامش آرزو میکنم. مواظب خودت باش و ما منتظریم تا برگردی.

. . ماشینم رو که خریدم خیلی دوست داشتم یه اسم علی توش آویزون کنم. بعد از زیر و رو کردم آریا شهر اینو پیدا کردم. اون وروجک هم دخترخاله ٢ ساله ام هستش.

همین دیگه. کم کم دارم آب میبندم به وبلاگ.