سلام

خوبین؟؟

منم بد نیستم ، خدا رو شکر. سفر خوبی داشتم همراه با عکسهای خوب.

دیدن یه منطقه که تقریباً میشه بگی هنوز بکره کلی انرژی بهم داد.

پنجشنبه ساعت ٣٠/١٠ از شرکت رفتم خونه و بعد از تامین سوخت ماشین و خوردن نهار خونه مامانم اینا، راه افتادیم و عصر رسیدیم خونه داداشم.

تا فردا ظهرش اونجا بودیم. شبی که ما رسیدیم خواهرم اینا هم اومدن که تا فردا ظهر خونه داداشم بودن. بعدش برنامه ریختیم که بریم آبشار آب سفید ، که خوب باز شوهر خواهرم خودش رو ... کرد و گفت نمیاد و اونا رفتن خونه پدر شوهر خواهرم.

داداشم اینا هم که نتونستن بیان. ما شبش رفتیم خونه دائی جونم و زندائی طفلی خیلی خودش رو اذیت کرده بود و غذاهای خیلی خوشمزه ای درست کرده بود که ما هم (خودمو میگم) مثل این گرسنگان آفریقا افتادیم یا افتادم روی سفره و تا خودم رو نترکوندم بلند نشدم.

برای فردا صبح هم دائیم جوجه ها رو آماده کرد و فردا صبح ساعت ٣٠-٧ راه افتادیم و ساعت ٣٠/٩ هم رسیدیم که دیدیم اووووووووه چقدره شلوغه. ١۵ دقیقه هم پیاده روی کردیم تا محل آبشار و یه جایی زیر یه صخره جا پیدا کردیم.

اینم چند تا عکس از آبشار آب سفید:

این چادر عشایر سر راه آبشار بود

این نمایی از دره ای که رودخونه از بینش رد میشد.

آبشار آب سفید با ۵٢ متر ارتفاع

آبشار از نمایی دیگه

این  آبشارهای کوچیک کنار آبشار اصلی هست

آبشارهای کوچیک

 

اینجا آخرین جایی بود که نشستیم و هندوانه خوردیم البته منظره مشرف به محل نشستن ما بود.

اینم یکی دیگه

رودخونه خروشان

اینم یه عکس دیگه از آبشار

خیلی خیلی قشنگ تر از این عکسها رو توی پوستر ها دیدم. اما دیدن خودم و درک کردن زیبائیش یه حس بی نظیر بود.

اینم نمایی از ازدحام جمعیت

و اینم شاهکار جوجو نیشخند گفتم هنرش رو ندزدیده باشم

همین دیگه.

انشاله خوشتون بیاد