انقدر مطلب جدید دارم که بنویسم...

از دائی پدر سوخته مامانم تا دوربین مخفی بالای 16 سال روبروی شرکتمون ..تا ترکوندن اتولم توسط داداش جوجو ...تا ضعف تموم نشدنی جوجو مقابل خانواده اش ...تا نگرانی مالی برای رسیدن عروسی حسین ...تا درخواست مدل برای لباسم.. تا دزدی سریالی محلمون...

هیهات...

اما سر صبح شنبه باید بیام بگم:

مثل "خریت نه تنها به جو خوردن است " مصداق حال منه که بازم خودم رو درگیر این مرتیکه سادیسمی کردم و الان باید مغزم درگیر رفتن و پیدا کردن کار جدید باشه.

خدایا قربونت برم

خدایا خدائیت رو شکر

خدایا تورو به این روزهای عزیز منو از دست این بی پدر و مادر بی همه چیز نجات بده.

بهتر از این مرتیکه رو به من بده و بدتر از منو به این گوساله.

 

بعداَ نوشت: رئیس (گوساله مورد نظر) حالش خوب نیست نیشخند من که میدونم بادمجون بم آفت نداره اما این همکارمون میگفت فکر میکنه سرطان داره.

خوبه والله... حالا بعداَ میام از اخلاق های گندش میگم. خوبه مشکوکه به سرطان انقده ظلم از خودش در میکنه.

بعداَ نوشت 2: الان نگاه کردم دیدم ساعت  2 هست. ای خدا.. اداره های دولتی الان تعطیل میشن. خواستم بگم حاظرم نصف عمرم رو بدم و بره اداره دولتس دیدم خالی بندیه اما به خدا حاظرم بیخیال 8 سال سابقه بیمه و 10 سال سابقه کارم بشم..گریه