ساعت:  15/7  صبح

مکان: شرکت رئیس اینا

موقعیت: من در حال خوندن وبلاگ پزشک قانونی و خوردن نون و پنیر

صدای تیک تیک ساعت ، و صداهای بی ربطی که این تصفیه آب از خودش در میاره از نظر من تنها صداهایی هستن که سکوت رو شکسته بودن.

شایدم من زیادی غرق وبلاگ خونی هستم..

یکدفعه احساس میکنم یه صدای جیغ زنونه داره میاد.

(یه توضیح اینکه داداش رضا یه برنامه جدید توی گوشیش نصب کرده که یه عکس نزدیک ازت میندازه و یه زامبی خیلی جیگر تحویلت میده، بعد جالبش اینه که زامبیه صدا و حرکت هم داره)

صدای جیغه (همون زنونهه در محل شرکت رو میگم) خیلی شبیه صدای این زامبیه بود.

من کلاَ چون خودم آدم جیغ جیغویی نیستم و در طول عمرم شاید 10 بار هم جیغ نزده باشم (بنده فریاد میزنم) از صدای جیغ بانوان محترم یجور خفنی دل پیچه میگیرم...

وقتی مطمئن شدم صدایی که میاد صدای جیغه، در حالی که ضربان قلبم به هزار رسیده بود به طرف اتاق خانوم مدیر محترمه رفتم (انتظار که ندارین خانم مدیر ساعت 15/7 سر کار باشه که؟؟) و پنجره های 2 جداره که تازه فهمیدم چقدر میتونه توی سر و صدای محیط اثر داشته باشه باز کردم و دیدم هییییی دل غافل صداهه ماشاله استریو هم هست.

کمی گشتم تا منبع صدا رو از اونهمه پنجره پیدا کردم.. کمی گوش کردم (فضوووووللللل)

اینجا بود که فهمیدم خانوم داره جیغ میزنه تا این کارگر های ساختون بغل که خدائیش سر و صدای بدی به پا کرده بودن ساکت بشن...

ساختمون کناری ما قبلاَ سفارت بوده.. الان دارن از داخل نوسازیش میکنن. هر روز سر و صدای زیادی دارن. فکر کنم من عادت کردم به سر و صداشون دیگه کلاَ نمیشنومش نیشخند

خانومه جیغ میزد و اینا با پتک روی آهن میکوبیدن..

در همین موقع شوهره خانومه هم که به راه برادری گاوچران جوون رعنایی بود از توی ایون (تراس یا هرچی که بهش میگین) شروع به فریاد زدن و تهدید کردن کارگرها به صاف کردن دهنشون کرد.

همسایه بالائیشون هم که یه خانوم نصبتاَ  مسن بود حرفهاشون رو تائید کرد.

داشتم سعی میکردم لقمه رو خشک خشک فرو بدم که شنیدم زامبی اول گفت.. خفه شید ساکتتتتتتتت من میخوام استراحت کنم..

کارگره کم نیاورد و گفت خوب برو بخواب خنثی

زنه گفت با این سر و صدا (البته اینا رو با زوزه های زامبیی بخونین)

شما عمله این که ساعت 7 صبح بیدار میشین.. فکر کردین ما هم مثل خودتونیم..

آقاهه داشت چیزیو به حرفهای خانومش اضافه میکرد که دست از تلاش احمقانه ام برا فرو دادن لقمه خشک برداشتم و پنجره رو کوبیدم به هم...

یادم اومد من ساعت 45/5 یا 6 بیدار میشم...

عمله ساعت 7 بیدار میشه...

پس من عمله هم نیستم!!!!!

 

بعداَ نوشت: خانومه انقدر ... (کلمه اش رو پیدا نمیکنم) داشت که کارگرهای ساختمون بغلی نیم ساعته صداشون قطع شده... فکر کنم رفتن خودشون رو یجایی سر به نیست کردن.

بعداً نوشت 2: یادم اومد اون کلمه جذبه بود.. نیشخند هر کی هم فکر دیگه ای کرده پای خودشه یول