سلام

خوبین؟

حرف زدنم نمیاد.. با اینکه خیلی حرف دارم..

پس بذارید از روش روزهای بی حوصلگیم استفاده کنم و یه متن درهم و برهم تحویلتون بدم. مثل مغز خودم.

اولین چیزی که به ذهنم میاد درد گردن و کتفمه. رفتم دکتر.. در همون معاینه اول برام سریع ام آر آی نوشت. فردا صبح زود هم باید برم ام آر آی.

پنجشنبه ای که گذشت تعطیل بودم. رفتیم خونه خواهرم (به همراه خاله ها و مامان و مادر بزرگم) 3 نسل مادر و دختر سوار ماشین خاله شدیم و رهسپار منزل خواهر بزرگه.

بعدشم از اونجا رفتیم بازار ماهی و بنده جو زده شدم و 130 هزار تومان ماهی و میگو خریدم.

بعدم در ادامه جو زدگیم اومدیم خونه تا رگه سیاه 9 کیلو میگو رو که مال هممون بود بگیریم. منو خاله کوچیکه که 5 ماهه بارداره. اون طفلی تا آخرش اومد و منم همینطور.. اما نتیجه اش درد وحشتناک گردن موقع شب بود که آخرش گریه ام رو در آورد و همه رو توی اتاق دورم جمع کرد.

طفلی خواهرم همش حوله داغ میکرد و گردنم رو ماساژ میداد. دردش تا فردا شبش زمینگیرم کرد. دیگه با کیسه های آب داغ و پماد رزماری و ماساژور و این حرفها دیروز رو تونستم بیام سر کار.

من نمیدونم چطوری باید تا عید اینجا بمونم. چون برام قطعی شده که تا عید بیشتر نمیام هر روز تحمل رفتارهای اینجا برام غیر قابل تحمل تر میشه.

یکجوری خیلی خسته ام.. نمیدونم گفتم که میخواهیم خونه امون رو عوض کنیم یا نه. چون جوجو اینا برای کارشون به انباری نیاز دارن و حیاط ما رو تبدیل به بازار مسگر ها کردن ، قرار شده خونه مامانش اینا رو بدیم اجازه و بریم 2 تا خونه بگیریم.

خوب اجازه ها که خیلی بالاست و ما مجبوریم خونه رو رهن و اجازه بدیم. هر کسی هم که میاد میخواد رهن کامل کنه .

اینه که نمیدونم بالاخره این مهم به حقیقت خواهد پیوست یا نه.!!

دیشب هم از خرید روز پنجشنبه بهره جستم و میگوی نیمه پفکی درست کردم. دستورش رو از مطبخ رویا برداشتم. اما خوب شرمنده که هم خیلی خوب نشد و هم خونه مامان اینا بودم و نشد عکس بندازم. تازشم یادم نبود خمیرش باید یک ساعت بمونه در نتیجه برای 1 ساعت بعد شام آماده شد نیشخند جوجو از پیاز پفکیهاش خیلی خوشش اومد.

من زیاد از طعم میگوش خوشم نیومد. شیرین بود آخه. اندازه ها رو همون قدر رعایت کردم. حتی به خاطرش رفتم عطاری فلفل سفید خریدم.

نمیدونم شایدم طعمش باید شیرین بشه. در کل من زیاد خوشم نیومد.

حالا باید دنبال غذاهای دیگه با میگو بگردم که این 3 کیلو میگو روی زمین نمونه اونم با قیمت خون پدر بزرگ بزرگوارم... آخ

قبلاً تصمیم گرفته بودم بعد از عید یه جایی نزدیک خونه کار نیمه وقت اگر شد داشته باشم. الان با درد شدیدی که توی گردن و کمرم دارم بعید میدونم اینکار رو بکنم.

مهم نیست. بذار به زن های خونه دار که خودم یه عمری باهاشون مشکل داشتم بپیوندم. (تصحیح کنم که مشکل داشتم که فقط خونه دار باشم وگرنه با کسی مشکل ندارم ناراحت بخدا)

دیگه همین. دلم 2 هفته وقت خالی میخواد تا جابجایی های اساسی توی خونمون بدم. شاید اگر این عوض کردن خونه جور بشه اون هم عملی بشه.

خوب شد حرف زدنم نمی اومد. برم دنبال کار و زندگیم.