امروز صبح بالاخره دختر خوبی شدم و رفتم آزمایش اول رو که دکترم برام نوشته بود دادم.

15 آبان هم دومیشه.

جواب این اولیو باید ببرم و برم تست سرطان بدم و ...

اووووههههههه

این روزها بیشتر دغدهام رفتن از این دکتر به اون دکتره..

تازه هنوز نرسیدم جواب ام آر آی رو به دکتر ارتوپد نشون بدم.

مامانم هم که گفته 5 شنبه باهاش برام حجامت. شاید درد گردنم کمتر بشه. میگه خودش خیلی درد پاها و کمرش بهتر شده.

میخوام جوجو رو هم ببرم. فکر کنم غلظت خون داره. دکتر که هیچ رقمه نمیره. اینجا به عنوان همراهی ببرمش شاید هلش دادم زیر تیغ. نیشخند

البته یه جای خیلی خیلی مطمئنه. نگران نشین یکدفعه بغل

دلم میگیره وقتی میبینم دوستام خاموشن.

فاطی ، بهار ، امیر ... همه خاموشن. هر روز فقط امیدوارم که فندق و بانو و نانازی نوشته باشن.

امیدوارم خاموش بودنتون به خاطر شادی دلتون باشه.