Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
پت و مت
نویسنده : niloufar - ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠
 

سلام

خوبین؟

من بد نیستم. یعنی بهترم. دیروز خیلی عصبی بودم.  اما امروز خدا رو شکر بهترم.

دیشب مامانم اینا اونا. شام هم دعوتشون کردم بیان خونمون. خواهرم رو هم باهاش کمی حرف زدم و خوشحال شدم از اینکه دیدم از اونی که فکر میکردم فهمیده تره.

این روزها و خیلی روزهای قبل با نگاهی به آینده سعی کردم کمی کتاب اینترنتی دانلود کردم که بعد عید توی خونه حوصله ام سر نره تا عادت کنم.

بهترینش هم دانلود مجموعه کلیدر هستش که هر بار مجموعه اش رو یکجا دیدم پول خریدش رو نداشتم.

بعدش افتادم به دانلود فیلم و کارتون و این چیزا.

2 روز پیش دانلود کارتون پت و مت رو تمومش کردم.

این کارتون رو به عشق رئیس و زنش دانلود کردم.

بس که این دو موجود منو یاد اون 2 شخصیت کارتونی میندازه.

خدائیش من حق دارم دیوونه بشم اینجا. فکر کن 2 تا رئیس داشته باشی که زن و شوهر باشن.

هر کاری میخوای بکنی (مثلاَ مرخصی بگیری) این پاست میده به اون اون پاست میده به این.

توی کارهای اساسی تر به تضاد میخورن. این میگه جنس رو ارسال کن اون میگه نکن.

هی زنگ میزنی به این .. هی زنگ میزنی به اون.

هی بهشون میگی خانومه ... آقای ... شمارو سر جدتون یه زنگ به اون یکی بزنین یه جواب به من بدین آخه من چیکار کنم.

باورتون نمیشه یه روز سر ارسال یه جنس از صبح تا 4 بعد ظهر این میگفت بفرست اون میگفت نفرست. هر دو هم تلفنی.

من که تا الان دعواشون رو ندیدم. فکر کنم قصد جون منو کرده بودن.

بعد میرسم به گزارشاهای حسابداری. این یه مدل میخواد. اون یه مدل میخواد. به این گارش میدی ، توضیح میدی ، خر فهمش میکنی.. چند روز بعد همچین که از مودش و فضای مربوط به اون کار اومدی بیرون اون یکی میاد میگه گزارش بده و توضیح بده.

منم اگه بخوام گزارش هایی که به اینها میدم نگه دارم رو ،‌فقط به به فضای 70-80 متری برای کاغذ هام احتیاج دارم که با این قفسه های 12 زونکنی من هیچ نمیخونه.

مجبورم دوباره بشینم در بیارم.

این خانوم رئیس 3 روز پیش به من گفت قیمت تمام شده 4 تا پرونده رو بده.

گفتم اینا هنوز هزینه هاش کامل نیومده. گفت علی الحساب بده.

گفتم واقعی نمیشه هاا.. گفت باشه. منم نشستم 2 ساعت براش هزینه در آوردم و براش ایمیل کردم.

دیروز یکسری از هزینه هاش اومد. شوهرش اومده میگه قیمت تمام شده بده اینایی که اومده. منم براش هزینه در آوردم دادم بهش.

امروز زنش اومده میگه چرا اینا فرق دارن. میگم خوب من که گفته بودم اون واقعی نمیشه. میگه خوب ارزی هاش رو ندادی؟؟ میگم بابا اونا رو که برات ایمل کردم یعنی حتی زورت میاد ایملت رو باز کنی اطلاعات رو بخونی.

خدائیش نباید موهای خودم رو بکنم بذارم زمین؟؟

نه نباید... باید به حماقت اینا بخندم. خدائیش آی کیو جلبک از اینا بیشتره. فقط من موندم به این شانس های قلمبه اینها.

خدایا شکرت. قربون کرمت برم به هر کی یه چیزی میدی. به یکی زیبایی.. به یکی هوش .. به یکی شانس.. به یکی هم اعصاب خورد.

اما من عاشقتم. هیچی نمیتونه از عشقم به تو کم کنه. شاید بنده نامردی باشم و ناشکری کنم اما فقط تویی که به دلم آگاهی و میدونی چقدر دوستت دارم و نوکرتم.

دیشب مامانم مجبورم کرد ریسک کنم و توی خونه ای که 20 نفر جا میشن 30 نفر رو مهمون کنم به این امید که شاید یه گروهشون نیاد و اندازه بشن اما عوضش ناراحت نشن که مثلاَ یه سری این هفته ان یه سری اون هفته.

خوب از شانس خوب من و یا به قول مامانم چون همشون منو خیلی دوست دارن هیچ کدوم نه نگفتن. کلافه

خوب الان با یه نیلوفر شادون طرفین. که نمیدونم 10 نفر از مهمونهاش رو کجا جا بده.

همشون هم گفتن اشکال نداره ما غریبه نیستیم که!!

اینم از مامانم که در بدو ورودش منو بدبخت کرد.

منم میخوام برای غذای اصلی جوجه کباب بدم و برای پیش غذا و دسر هم هیچی ندم نیشخند

بعدش بدبختی نمیشه که الان من دارم مهسا رو پا گشا میکنم. بعدش براش یه لیوان های رنگیی خریدم که خیلی جیگر بودن. بعدش چون مامانم خرید روی میزشون بود که مهسا دیدشون و دلش ضعف رفت و مامانم هم دلش نیومد عروسش صبر کنه کادوی منو داد برداشت برد. حالا میاد خونه ما اهالی فکر میکنن من هیچی براش نخریدم. یول

 

دیشب به این نتیجه رسیدم که قحطی شوهره بدجور. یعنی در حدی که یکی از اقوام ما دختر فوق لیسانسش رو با یه سابقه خانوادگی طولانی داده به یکی دیگه که معلوم الحاله خفن.

دیشب کلی بحث کردیم که چی فکر کرده که این کار رو کرده.

آحرشم هم که توجیح منطقی پیدا نکردیم فهمیدیم قحطی شوهره و به آبجی کوچیکه گفتیم تا این یکی خاستگار هم نپریده سفت بچسبش.

خوب دیگه کم کم برم وسایلم رو جمع کنم برم خونه. اگه برسم و حال داشته باشم میخوام پای سیب درست کنم .

مواظب خودتون باشین.