سلام

صبح زیبای شنبه تون بخیر..

انشاله که تعطیلی خوبی رو پشت سر گذاشته باشین.

من که پنجشنبه صبح رفتم بیمارستان و هیچی به هیچی.

پرسنل خدوم آزمایشگاه یادشون رفته بود دکتر خون من رو روی لام خواسته و برداشته بودن برای خودشون یکسری چیزهای دیگه رو جواب دادن.

دکتر هم زحمت کشید و گفت برو دوباره آزمایش بده و بیا.

این که از این و معلوم نشد مرضم چیه.

عصرش هم رفتیم خونه بابا بزرگم. خاله های مامانم اومده بودن خونشون. اونا رو هم با خودمون بردیم خونه بابا بزرگ. شبش چون میخواستیم مامان بزرگم رو هم با خودمون بیاریم توی ماشین خودمون جا کم اومد و در نتیجه من تبعید شدم به ماشین دائیم.

دائیم و خانومش و دختر کوچولوشون هم از شمال اومده بودن که شب رو خونه ما موندن و شب این بچه انقدر ونگ زد که من با سردرد بیدار شدم.

بعدم با مامانم و خاله هاش رفتیم بازار که خاله مامانم همون اول بازار گم شد. تا ظهر که برگردیم وقت من به گشتن دنبال اوشون گذشت.

بعدم دیگه نهارمون رو از خونه مامان اینا گرفتم و رفتم خونمون با جوجو خوردیم و خوابیدیم تا عصر. عصر بیدار شدیم کمی فیلم دیدیم. شبش باز مامانم زنگ زد که شام بیا.. گفتم سردرد دارم. باز مامان شام داد برام آوردن و ما نیز شام خوردیم و فیلم ورود آقایان ممنوع رو دیدیم و رفتیم لالا.

که من به خاطر خواب بعد ظهر تا 2-3 خوابم نبرد و نتیجه باز سردرد الانه.

دیگه نمیتونم تایپ کنم. ببخشید چشمام باز نمیشه.