Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
غریب آشنا
نویسنده : niloufar - ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠
 

وقتی سه شنبه عصر بی خبر رفتم خونه مامان اینا و دیدمش که اونجا بود کلی شوک شدم.

اومد جلو و باهام روبوسی کرد. همین. دیگه نگاهش هم نکردم.

من دنبال یه آشنای قدیمی توی دوران کودکی و نوجوانیم می گشتم. اما این هیچ شباهتی به اون نداشت. ظاهرش که خیلی وقت بود عوض شده بود. از 2-3 سال پیش که مثلاَ میخواست پیشرفت کنه. الان طرز حرف زدنش هم عوض شده بود.

به قدرت حنجره انسان ایمان آوردم. همیشه فکر میکردم این خانومهایی که توی ترمینالها و فرودگاه ها و هواپیماها حرف میزنن چطوری اون صداها رو از خودشون در میارن. اون روز وقتی صداش رو شنیدم فهمیدم انسان قدرت تغییر خیلی چیزها رو داره.

مثل این برادر زاده رئیس که ناخودآگاه وقتی تلفن زنگ میزنه و گوشیو بر میداره از شدت عشوه دهنش کج میشه.

تا 1 ساعتی اونجا بودم. موقع خداحافظی هم باهاش روبوسی کردم و تموم...

یادم اومد چقدر باهم خاطره داشتیم. اما اون الان از یه دنیای جدا بود. انگار تعلقش به دنیای من صرفاَ یه رابطه خونی بود.

براش دعا کردم که عاقبت به خیر بشه.