پوست بدنم یه نعمت خدادادیه که از باب خودپسندی همیشه بهش افتخار میکردم.

روشن و بدون لک و جوش و کلیه مشکلات پوستی.

تنها دغدغه ام همیشه فقط سوختن زود هنگام گونه چپم بود که هیچ وقت نفهمیدم چرا از گونه راستم حساس تره.

اما این روزها اثری از اون پوست صاف نیست.

یه حشره بی پدر و مادر تمام بدنم رو گزیده. خارش شدید پوستم و مقاومت نکردن من باعث التهاب شدید و زخم و قرمز شدن پوستم شده.

تا دیشب هر چی به این همسر محترم گفتم بابا تورو خدا خونه رو یه سم پاشی بکن گوش نکرد. البته حق میدم بهش!!

حشره به طرز ناجوانمردانه ای فقط منو میگزه و اتفاقاَ بیشتر محل های گزیدگی در معرض دید نیست.

دیشب وقتی از خارش پشت کتفم بی تاب شده بودم و داشتم سعی میکردم با برس جای گزیدگی ها رو بخارونم دیدم یکدفعه جوجو گفت وااااااایییی این چیه دیگه!!

خلاصه چراغ قوه گوشی فول امکاناتش رو روشن کرد و جای گزیدگی ها رو توی تاریکی بازدید نمود.

امروز اومدم دیدم مامانش طفلی تموم خونه رو سم پاشی کرده.

بعدشم ماست ترش بهم داد که جای گزیدگی ها رو باهاش بپوشونم. خارشش از ظهر افتاده اما وجود خود ماست روی پوستم باعث بوجود اومدن یه سوزش و خارش از یه نوع دیگه شده.

خلاصه گند زده شد بو پوستی که بهش افتخار میکردم.

جریان همون به جمالت نناز که به تب بنده هست!!!

راستی یه خبر توپ.

خاله شدم. خواهر بزرگم نی نی دار شده. توی پست بعد در مورد خواهرم که بزرگترین خواهرم هم هست توضبیح میدم.

من برم ماسک ماست رو تمدید کنم ناراحت