سلام

خوبین؟؟ دیدین چقدر هوا سرد شده؟؟ طفلی اینایی که توی روسیه و اینجور جاها زندگی میکنن .

امروز یه روز خوبه. البته امیدوارم که همینطور خوب ادامه داشته باشه.

اتولم رو گذاشتم که تعمیر بشه.

جوجو اینا هم یه ماشین خریدن برای کارهای مغازه شون.

یه پسر گنده.. یه پاترول خریدن. امروز با پسر اونا اومدم سر کار. البته جوجو آوردم. عصر هم میاد دنبالم تا بعدشم بریم دکتر.

روزهایی که گذشت خیلی خوب نبود. مثلاَ بعد از تصادفم- 2 روز بعدش خواهرم بچه اش سقط شد. من که میگم علتش اینه که عین .. افتاده روی اون کتابها .. خودش میگه نه حالم خوب بوده شاید برای تیروئید بوده.. هر چی بود نوه جدید رفت پی کارش.

اون یکی خواهر هم روز شنبه بینیش رو عمل کرده. نتونستم هنوز برم ببینمش. شاید آخر هفته یه سری برم بهش بزنم.

فعلاَ که انگار خمپاره افتاده وسط خواهر هام.

رئیس هم این هفته نیست. بازم رفتن اسپانیا.. (البته این قسمت خوب این هفته هست)

هفته بعد میاد. بعدش هم من میرم قشم. انشاله که با سفر بندر عباس اونا تلاقی نداشته باشه.

الان خواهرم بهم زنگ زد. اون مصدومه. میگه من زنگ زدم حالت رو بپرسم نیشخند گفتم عزیزم اگر من نیومدم بهت سر بزنم برای اینه که ماشینم ترکیده.

خلاصه کمی برای اون ناله کردم و اون دلداریم داد.

عید کم کم داره میاد و من دارم روزشمارم رو به پایان میبرم.