سلام

توضیحاتی که میخوام بدم خواهشاَ به کسی بر نخوره یا فکر نکنه من نظرم اینه نه..

فقط توصیف میکنم که بدونین شرایطی شخصی که میگم چطوریه:

یه خانوم رو تصور کنین با قد فوق فوش 150. یه صورت کاملاَ عادی از یه خانواده عادی.

یه خواهر بین 4 یا 5 تا برادر.. ازدواج کنه با یه مرد با یه قدی توی همین مایه ها فوقش 10 سانت بلند تر.

توی خونه اون مرد درسش رو بخونه. بعدش بره سر کار.

ناز و اطفار در حد نهایت. انقدر که.. پائین تر میگم در چه حدی.. نیشخند

شوهر از این مدلهای خر کار. یه چیزی توی مایه های بولدوزر.

از تلاش و کوشش آقای خونه ظرف 15 سال از طبقه بالای خونه مادر شوهر برسن به 10 تا خونه بزرگ توی تهران و خونه توی اقصی نقاط دنیا و سرمایه گذاریهای بزرگ و...

همه چیز ، تاکید میکنم همه چیز حتی موبایل آقای خونه به اسم خانوم خونه باشه.

آقای خونه از این مدلهاست که ساعت 4 صبح بیدار بشه و آشپزخونه تمیز کنه و خونه تی بکشه و صبحونه آماده کنه تا خانوم بیدار بشن. بعد بره سر کار تا بوق سگ بعد بیاد خونه بدون شام (شام نمیخورن که چاق نشن)

بعد این آقای خونه هی راه به راه بگه من همه چیزم از همسرمه در شرایطی که به جرات قسم میخورم آی کیوی خانوم خونه کمی از جلبک های اقیانوس ها بیشتره. فقط هنوز که هنوزه من موندم چطوری رفته دانشگاه.

بعد اون خانوم رابطه آقای خونه رو با کل قوم و خویشش ببره. در حد فقط عروسی و عزا. اونم نه هر عروسیی و هر عزایی. فقط درجه 1.

از اون طرف کل فک و فامیل خودش رو که اتفاقاً از نوع ولنگار و تن پرور هستن و اتفاقاً بر اساس فامیلی آی کیوها هم شباهت زیادی به آی کیوی خودش دارن بریزه توی شرکتی که آقای خونه با سگ دو زدن های شبانه روز دست و پا کرده و تلاش های شبانه روزی آقای خونه برای آوردن فقط یکی از خواهر زاده های نزدیکش به شرکت هم بی اثر باشه .

ناز و اطفار خانوم خونه رو در اون حد ببینین که سفر خارجی رو که 3 هفته طول کشیده تا برنامه ریزی بشه و کلی بلیط سریالی گرفته شده بهم میزنه برای یه دل درد ساده.

خر کاری آقای خونه رو در اون حد ببینین که من به چشم خودم دیدم که پیراهنش رو در آورده بود و پهن کرده بود زیرش و توی شرکت زیر میزش از خستگی خوابیده بود.

آقای خونه در سایر وقتهایی که حرف کاری نمیزنه داره خانوم رو ناز و نوازش میکنه که ای وای خسته شدی.. ای وای از پا افتادی.. ای وای...

 

حالا به نظر شما جا داره این خانوم در مورد زن سرایدار بگه باید ببینیم چیکار کرده که شوهرش پدر زنش رو برده دکتر. حتماً کاری بلده بکنه و یه خنده معنی دار بکنه.

خدائیش جا داره؟

من اگه بگم خدا بده شانس به زن سرایدار که شوهرش پسر خان بوده و زمین دار. با کارگر زمین های باباش ازدواج کرده و چون طرد شده اومده تهران سرایداری میکنه و یکسره اینجا رو تمیز کن و اونجا رو تمیز کن و ماشین بشور و پول جمع کن که چی؟؟ خانومم طلا زیاد دوست داره باید براش بخرم.. وقتی میخواهین از پارکینگ برین بیرون بوق نزنین خانومم بیدار میشه (آخه خانومشون به شغل شریف 24 ساعت خواب اشتغال دارن) حق دارم اما به نظر شما اون خانوم بالایی هم حق داره؟؟

نیشخند برم خودمو بکشم به نظرتون؟؟ (اوه سرایدارمون اومد. داره با چه دلسوزی در مورد پدر زنش که مثلاً خیلی پیره (60 ساله) صحبت میکنه و من دعاش میکنم که برای پیرمرد کاری کرده.

هییییییییی روزگار.

امروز به مدد جوجوی مهربون خنگولم رفتیم بیمه بدنه و هی مظلوم شدیم تا خسارتمون رو گرفتیم. خاک بر سرشون با این بیمه کردنشون.

آخه جوجوم از اون نظر خنگولیه که هی باباش و داداشش رو نمیشناسه و هی از دستشون دود میکنه و هی دوباره از اول.

امروز یه عروس بس نانازی شدم و رفتم قرص های مادر شوهر رو که گیر نمی اومد پیدا کردم و براش خریدم.

آخه مادر شوهر مهربونم اون هفته که من پهلوم گرفته بود با پا دردی که داشت وقتی جوجو نرفت برای من جوشونده بخره خودش توی اون سرمای شب رفت خرید و اومد.

انشاله که چشمام شور نباشه و شب برم مادر شوهر مهربون نشده باشه مادر شوهر نامهربون. خیال باطل

هفته دیگه هم دارم میرم قشم. 2 روزه میرم و برمیگردم. البته انشاله نیشخند