Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
حریص
نویسنده : niloufar - ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٠
 

دیروز اولین سر رسید سال 91 دستم رسید.

یه سر رسید سیمی خوشگل با جلد چرمی و صفحات کامل.

طبق همه این چند سال گذاشتمش برای جوجو.

وقتی اومد دنبالم و بهش نشونش دادم خوشش اومد و گفت این همونیه که میخواستم.

گفتم پس تو دیگه اینو پسندیدی؟ گفت آره. گفتم باشه پس این باشه سهم تو امسال. بعدیا که اومد بین بقیه تقسیم میکنم.

توضیحش اینه که من خودم اصلاَ سر رسید استفاده نمی کنم.

میبینم برگشته به من میگه بیخود. هر چی که آوردی قشنگ هاش مال منه گاوچران

من : تعجب

جوجو: از خود راضی

من: یول

جوجو: نیشخند

.

.

- از این اس ام اس های کاندیداها متنفرم. به نظرم این مزاحمت محضه. من دلم نمیخواد برام از این اس ام اس ها بیاد.

- امروز بیمه ماشینم تموم شد. یعنی فردا تموم میشه. جوجو رفته با قیمت دیه جدید برام بیمه بگیره. میگم وقتی اونهمه زندانی داشتیم بابت دیه هایی که نمیتونستن پرداخت کنن به نظر شما چرا دیه رو 2 برابر کردن؟؟ بهتر نبود راهکاری برای ماشین های لگن و خیابون های داغون میدادن؟؟

- همکارم برداشته کمی نون خشک ریخته توی پنجره که این کبوتر ها بیان بخورن. دیروز اومده با ذوق میگه جوجوک ها میان نون میخورن ها. بهش میگم از کجا میدونی؟ با یه ذوق بیشتری پی پی کبوتره رو که ریخته توی طاقچه آشپزخونه بهم نشون میده و میگه از اینجا بغل 

- دیروز زنگ زدم به مامانم حالش رو بپرسم گفت بازارم . بهش گفتم برام جیگر بخره. برای بار دوم زنگ زدم ببینم خریده با نه میبینم با عصبانیت میگه تو چرا انقدر منو کنترل میکنی. تعجب منم ناراحت شدم و بدون هیچ حرفی خداحافظی کردم.

الان زنگ زده می آیی بریم بازار. (خواهر کوچیکه میخواد بره خرید عید) منم گفتم نه. کار دارم  قهر

نمی دونم چرا این روزها انقدر زود رنج شدم. تحمل هیچ حرف کوچیکی رو از هیشکی ندارم. خدا به خیر کنه.

- یکی از نزدیک هامون کاند× ید شده. 2-3 شب پیش پسرش خونه ما بود. حرف قول ها و شعارهای انت× خاباتی بود. بهش گفتیم شما چه قولی دادین؟ گفت ما هیچ قولی ندادیم. گفتیم این دوره فقط به خودمو میرسه. شما باشین از دوره بعد نیشخند

 

خدا نوشت: خدای مهربونم ، پرورگار بی همتا و عزیز من ، من این روزها دردمندانه سرم رو به دامن تو گذاشتم. من مثل یک کودک خطاکار که امید بخشش مادر رو نداره اما باز ته دلش به عشق مادری گرمه به طرفت اومدم. خدایا مثل همیشه دستم رو بگیر و منو رها نکن. خالق من اگر صدات نمیکنم نه اینه که یادت نیستم و یا خودم رو باور دارم نهههه خودت میدونی که باور عمیق و قلبیم هست که هر چی دارم و هستم از توه و کسری ها و بدی ها ازمن. من خجالت زده هستم که صدات نمیکنم. اما امروز دلتنگت شدم. دلتنگ دامن مهربونت. پس باز هم سرم رو بر دامنت میذارم تا دست نوازشی بر سرم بکشی و قلبم رو آروم کنی. 

خدایا کمکم کن تا عشقت آرامش قلبم بشه. قلبی که نمیدونم این روزها چرا نا منظم میتپه. خدایا عشق رو از من نگیر که تمام دار و ندارمه.