یعنی حسرت موند به دلم یکمی تعادل داشته باشم..

خدا نکنه که قصد کنم کاری رو انجام بدم

شب و روزم ، خواب و بیداریم ، وقت و بیوقتم میشه فکر اون کار. از دست خودم خسته شدم.

این روزهای آخر سال عجیب انرژی کم آوردم.

هر روز به زور خودم رو سر کار میکشونم. این روزها دارم سعی میکنم بنده خوبی باشم و چیزی رو به زور از خدا نخوام.

دارم سعی میکنم مثل همیشه بسپرم به خدا و بهترین نتیجه رو بگیرم.

شما هم دعام کنین تا بتونم دلم رو آروم کنم.

توی سال 90 اتفاقات خیلی خیلی خوبی افتاد. بابتش هزاران بار خالق بی همتام رو شکر میکنم.

من از سال 90 راضی بودم. کارهای زیادی شروع شده که انشاله نتیجه اش در آینده مشخص میشه. انشاله که نتیجه مثبتی داشته باشه و بتونم از زحماتم بهره ای ببرم.

هر وقت دستتون به دعا بالا رفت من رو هم به یاد بیارین. این روزها سخت محتاج دعا هستم.

 

بعداَ نوشت: توصیه رئیس به همکارم که تازه عقد کرده:

زن وظیفه اش نیست برای شوهرش غذاش بپزه. از اولش بگو " یارو " تعجب بیاد وایسه کنار دستت یاد بگیره.

یارووو ؟؟؟!!!! تعجب

همکار پاچه خوار هم آخرش گفت دستتون درد نکنه از توصیه اتون.

خنثی