سلام خدا جونم

مصدع اوقات شدم که فقط بگم اولاَ که خیلی دوستت دارم و خودت خوب میدونی.

دوم هم اینکه حالا که مقدر فرمودی مجدداَ صبر این حقیر رو به بوته آزمایش بکشی، من ، یعنی این بنده حقیر ، گذشته از اینکه چاره ای ندارم اما قبول میکنم نیشخند

پس قربون اون مرام و معرفتت برم من بغلدستم رو بگیر و کمکم کن تا اینبار هم بتونم این آزمایش رو رد کنم. من هیچ چیزی ندارم که توی این آزمایش سخت ، روو کنم. بی زحمت مثل همیشه زحمت تقلب رسوندن به منو به عهده بگیر. آخه دلم میخواد پیش اهالی اون دنیا بگی دیدین چه بنده خوب و صبوری بود. مژه

عزیزه مهربون ، خالق یکتا و بی همتای من ، این روزها دلم بدجور بهونه میگیره و دلم میخواد باز راه اشکهام رو که مدتیه سعی کردم ببندمشون باز بذارم تا دلم سبک بشه.

اما ، دارم سعی میکنم محکم باشم و تقدیرم رو بپذیرم. هرچند که دروغ نمیگم بهت و هنوز نتونستم باور کنم اما درد انگشتهام این روزها هر لحظه و هر لحظه بهم یادآوری میکنه.

بازم اما، من نمیخوام نا امید بشم و نمیشم. من قوی تر هستم و باز هم از تو توقع کمک دارم. شاید من بنده بدی باشم اما تو که خدای خوبی هستی مگه نه؟

پس به قربان جلال و جبروتت برم ، یادت باشه یکی این ته مها بی صبرانه منتظره دستش رو محکم تر از قبل بگیری و بفشاری تا از گرمی دستت دلگرم بشه و نیرو بگیره.

اول صبحه و الانه که بندها بیدار بشن و سرت شلوغ بشه. کم کم رفع زحمت میکنم . کما اینکه میدونم همیشه داری من رو روی دستهای خودت از خطرات و سختی ها رد میکنی اما خودم رو میزنم به اون راه که یعنی انگار این منم که منم.

دلم میخواد برای آخرش یه جمله قشنگ بهت بگم. اما خوب من سخنور نیستم. پس فقط میگم خیلی دوستت دارم خالق من.

با عشق قلب