Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
علی
نویسنده : niloufar - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱
 

توی نجف یه خونه بود، که دیواراش کاهگلی بود

اسم صاحب اون خونه، مولای مردا علی بود

نصف شبا بلند می شد ، یه کیسه داشت که بر می داشت

خرما و نون و خوردنی ، هرچی که داشت تو اون می ذاشت

راهی کوچه ها می شد ، تا یتیما رو سیر کنه

تا سفره خالی شون و پر از نون و پنیر کنه

شب تا سحر پرسه می زد ، پس کوچه های کوفه رو

تا بوی بارون بکنه ، پاهای بی شکوفه رو

عبادت علی مگه می تونه غیر از این باشه

باید مثل علی بشه ، هرکی که اهل دین باشه

بعد از علی کی می تونه مرهم راز من بشه

درد دلامو گوش کنه ، دچار ساز من بشه

تبریک میگم این عید بزرگ رو به همتون. و تبریک مخصوص و آقایون ، پدر ها و همسرها.

تبریک خیلی زیاد به پدر مهربون و عزیزم. انشاله همیشه سایه مهربونش بالای سرم باشه و خدا در سایه امیر المومنین سالم و سلامت بدارش.

تبریک به جوجوی مهربونم. به مردی که این روزها با مهربونیش تکیه گاهم شده تا از راه پر فراز و نشیبی که پیش رو دارم راحت تر عبور کنم.

انشاله بهترین عیدی ها رو از دست پر مهر و سخاوت مولای عزیزم بگیرین.