حالم خوب نبود و قصد آپ کردن هم نداشتم. مخصوصاَ بعد از بدقولی اون هفته ام بابت عکسها.. بعد از سفر 2 روزه ام به قشم با اون هوای جهنمی اش و روزهای پایانی تیر ماه که برای ما حسابدارها حکم کشت و کشتار رو داره.. اما خبر خیلی بدی که همین الان شنیدم از دوست عزیز و قدیمی ام  و ارادتی که بهشون دارم باعث شد که بیام و چند خطی بنویسم.

امیر عزیز ، همیشه استاد خطابت کردم و واقعاَ برام حکم استادی رو داری. سالهایی که میشناسمت همیشه برادرانه و دوستانه راهنمائیم کردی. غم از دست دادن پدر مهربون و بزرگوارت من رو ناراحت و دل شکسته کرد. از بابت ناراحتی و دل شکستگی تو..

پدری که فرزندی مثل شما رو به اجتماع تحویل بده قطعاَ از بنده های مقرب خدای مهربونه.

من و ما رو در غمت شریک بدون. انشاله که روح بزرگ پدر عزیزت قرین لطف و رحمت خدای متعال باشه.

دوستای مهربونی که این متن رو میخونین لطفاَ فاتحه ای نثار روح این پدر بزرگوار کنین و برای آرامش روحش و عطای صبر به فرزندش دعا کنین.

به امید سلامتی پدرهای مهربون تمام دنیای خاکی.