Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
شب اول
نویسنده : niloufar - ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩۱
 

دیشب مادر شوهرم دعوتمون کرده بود.!

از انتخاب مناسبتش تعجب کردم. ما و مامان اینها رو.

دوست نداشتم برم. میخواستم از سر کار که اومدم بخوابم تا اولین شب احیا رو بتونم کمی بیدار بمونم.

اما وقتی داشتم وارد خونه میشدم دستگیرم کرد و گفت زود برم.

منم یه کمی خونه خودم استراحت کردم و رفتم خونشون.

مامان اینها هم اومدن و شب بدی نبود.

جالبش این بود که مادر شوهر که تراول 50 بهم داد بابت کادوی سالگرد ازدواجمون و گفت چون شب احیا و اینا هست شیرینی نگرفته.

خنده ام گرفته بود. بهش گفتم هفته دیگه سالگرد ازدواج ما هست.

اما اون بنده خدا کادوش رو داد و گفت فرقی نمیکنه اون هفته یا این هفته. دستش درد نکنه من که حسابی بی پول بودم.

بعدشم اومدیم خونمون و وزنه برداریو دیدیم و کلی اشک شوق فشاندیم و دعا کردیم برای ورزشکارهامون.

ساعت شده بود 12 و تلوزیون بی غیرت هیچ مراسمی رو بابت شب احیا شروع نکرد.

منم دیدم از غروب خمارم و الانه که افقی بشم خودم شروع کردم.

نماز که نمیتونستم بخونم از جوجو خواستم 2 رکعت رو به نیابت از طرف من بخونه.

دعای جوشن رو خوندم و مراسم قرآن به سر گرفتنو که دلم گرفته بود و کلی اشک ریختم.

سعی کردم همه رو یادم بیاد و دعا کنم.

بعدش دیگه دعای مجیر رو از توی گوشیم گوش دادم و خوابم برد.

ساعت 6 صبح با سردرد بدی بیدار شدم.

یه مسکن خوردم و خوابیدم .

وقتی بیدار شدم ساعت 10 بود نیشخند

دیگه صلانه صلانه اومدم سر کار.

اینجا هم با یکی از این همکارهای بی خدامون کلی بحث کردیم و بی نتیجه بود. نشد که بشه و به راه بیاد و بقیه روزه هاشون بگیره بچه.

خدا از همتون قبول کنه انشاله عبادت ها رو.

منو دعا کنین هااااااا یادتون نره لطفاَ. خیلی محتاج دعاهاتون هستم.

.

.

امسال یادم اومد که پارسال چقدر بیخیال این شبها رو گذروندم. برای همه دعا کردم اما برای خودم چیز زیادی نمیخواستم.

امسال اما چقدر درخواست داشتم از خدا.

.

یه خبر دیگه شنیدیم خیلی باحاله. پدرم یه ملک توی شهرستان داره که با 2 تا پسر عموی نمک به حرومم شریکه. سالهای خیلی زیادیه که این ملک همینطوری افتاده. پارسال خیلی سعی کرد که بفروشش . نشد. شهردای مثل همیشه سر گردنه رو گرفته و نصف ملک رو میخواد.

2 روز پیش مامانم با یه همشهری که نمیشه گفت اما با یه نفر از اون شهر برخورد کرده که خبر داده پسر عموهام پارسال سهمشون رو فروختن. (سند جداگانه داشتن برای 3 دنگ خودشون) ما از دیروز شوکه شدیم اساسی.

امیداورم از دست شراکت نحس اونا راحت بشیم نه اینکه این کار بشه یه مصیبته جدید.

خدایا مددی.