دومین شب رو تقریباَ توی هپروت گذروندم.

تا ساعت 30/1 بیدار بودم و دعای جوشن رو خوندم. بعدش خوابیدم تا ساعت 3. 3 بیدار شدم و تا 30/3 توی خواب و بیداری قرآن به سر گرفتم و دعا کردم و .. ساعت 30/3 با بیدار شدن جوجو خواب از سرم پرید. تا سحر بیدار بودم و بعدش تا نزدیک ساعت 6 صبح خوابم نبرد. از اون طرف هم خوابیدم تا 12 ظهر.

12 بیدار شدیم و تا عصر هی خودم رو به اینور و اونور زدم.

تنها کار مفیدم تمیز کردن فریزد و شستن کف آشپزخونه و پهن کردن فرش جدیدی بود که مامان جوجو برای آشپزخونمون خریده بود. البته یکی دو روز قبل پهنش کردم اما باید زیر گاز و اینا میرفت که به مساعدت جوجو احتیاج داشتم.

ساعت 7 یه سر رفتیم خونه مامانم اینا و برگشتیم خونمون.

جوجو یکی دوتا از این کلیپ های درگیر × ی مردم با گ× ش × ت ار × شا ×د رو گذاشت . یه دختره توش خیلی جیغ زد و منم اعصابم خورد شد و سر درد گرفتم.

این شد سر آغاز یه حمله میگرنی شدید که باعث شد شب توی مهمونی خونه مامان اینای جوجو که دائیش اینا هم بودن سر افطار حالم بد بشه و نهایتاَ 3 تا ژلوفن خوردم و رفتم خونه خودمون برق ها رو خاموش کردم و خوابیدم. ساعت 10 حالم خوب شد. از فشار گرسنگی (افطار نتونستم چیزی بخورم حالت تهوع داشتم) باز برگشتیم بالا و من کمی شام خوردم و کنار مهمونا بودیم.

خوشحال شدم وقتی دیدم از برگشتنم چشماشون برق زد. حس دوست داشته شدن یه حس خیلی خوبه. وقتی با محبت نگاهت کنن و به وضوح خوشحال باشن که برگشتی توی جمع. منم خوشحال بودم که برگشتم و کنارشون بودم.

امااااااا اون ژلوفن ها از دیشب منو کرده مثل ژله. حالم بده به معنای واقعی. سرماخوردگی شدیدی که انگار قصد نداره دست از سرم برداره. حالت تهوع شدیدی ک داره دیوونم میکنه و خشکی گلوم.. امیدوارم بتونم روزه ام رو نگه دارم.

میخوام زود برم خونه و فردا رو هم نیام سرکار.

یه حس خیلی بد به این محیط وبلاگستان پیدا کردم. حسی که میترسم شدید بشه و بزنم کل وبلاگ رو بترکونم. یه روزی اینجا دوستایی داشتم که خیلی بهم نزدیک بودن.

این روزها صفحه وبلاگ رو که باز میکنم احساس غریبه بودن میکنم.

از دوستای قدیمم فقط یکی مونده.

از خودم تعجب میکنم که با خوندن مشکلات دوستان (البته مثلاَ) بغض میکنم و قلبم فشرده میشه.. از دوستان تعجب میکنم که همش توی ول و هراس اینن که آدم چشمشون نزنه.

بیخیال.. این نیز بگذرد.

راستی این تعطیلات تهران شامل شرکتهای خصوصی هم میشه؟

×××××××

بعداَ نوشت: معذرتتتت دوباره که لیستم رو دیدم متوجه شدم که دوستای مهربونی که موندن 6-7 تا هستن. ماچ