امروز ششمین سالگرد عروسی ما هست. 6 ساله که همخونه شدیم .

6 سال از اون شب و روزهای بد گذشته و خدا رو شکر این روزها شیرینی مهمون خونمون هست. خوشحالم که همسرم که با همه یار بود این روزها داره به من هم فکر میکنه.

جوجوی عزیزم، بر عکس سال اول که هروز بهم میگفتیم قرار ما سه راه نیاوران همون محضری که عقد کردیم (بریم طلاق بگیریم) این روزها راضی نیستم حتی 1 روز ازت جدا باشم.

دوست دارم این روزها رو یادم بمونه که سرت رو توی گردنم فرو میکنی و بهم میگی چرا انقدر بوی شیر خشک میدی نیشخند شیر خشکیه من!!

یا 2 روز پیش که سرما خورده بودم و آب دماغم آویزون بود بهم میگفتی فیرتیخلی قیز (دختر دماغو میشه فکر کنم)

من اون روزها رو دوست ندارم به یاد بیارم. من این روزها و جوجو ی این روزها رو خیلی بیشتر دوست دارم.

همراهم باش همیشه. دوستت دارم ماچ