میگن شنبه ها روز جهود هاست. درست و غلطش رو نمیدونم اما شخصاَ هیچ وقت از شنبه ها خوشم نیومده.

البته منم معتقدم که هر روز و هر لحظه روز و لحظه خداست اما خوب این شنبه لعنتی همیشه سنگینه.. دیر میگذره .. ترافیک بیشتره..

توی این شنبه من 2 تا خبر بد شنیدم..

اولیش وبلاگ نانازیو خوندم و چون چند روزی ازش خبر نداشتم دیشب موقع خواب همش فکرش بودم.. و امروز دیدم ناراحته متاسفانه..

بعدشم وبلاگ بانوی عزیزم رو دیدم.. فرشته اش رفت پیش خدا. گریه

این دومی دیگه پاک توی دلم رو خالی کرد. نمیدونم بانو الان چه حسی داره اما میدونم خیلی ناراحته. بانوی عزیزم کاش میتونستم کاری کنم تا کمی غصه ات رو سبک کنم.

تو حالا فرشته ای در بهشت داری که شفاعتت رو میکنه پیش خدا. البته تو خودت انقدر خوبی که شاید کارت به شفاعت فرشته ات نرسه.

دلم کم غصه داشت.. این دوتا هم اومد روش گریه

میترسم .. دیگه بقیه رو نمیخونم.. خدائیش ظرفیت یه ناراحتی دیگه رو ندارم  گریه