راستش انگیزه ام رو از دست میدم

وقتی میبینم خودت رو میزنی به اون راه

انگار دنبال اینی که من به روی خودم نیارم تا تو هم سریع بپیچونی

خوب میدونی که من یادم نمیره اما همین که به روت نیارم کافیه برای اینی که تو دک بشی.

از این همه تلاش بی وقفه خسته میشم

از یادآوری های تکراری خسته میشم

از اینکه تشخیص نمیدی بحران رو خسته میشم

شایدم تشخیص میدی اما خودت رو بزنی به اون راه راحت تری.

دیشب دیگه حوصله نداشتم باهات بحث کنم

مثل همیشه برای شب به خیر بوسیدمت و رفتم خوابیدم

از نا امیدی انقدر اشک ریختم که بالشم خیس خیس شد

انقدر گریه کردم که خوابم برد

تو اما سرخوشانه هدفونت رو زده بودی روی گوشت و فیلم میدیدی و قلیون میکشیدی.

شایدم سرخوش نبودی و داشتی به بدبختی هایی که دستی دستی برای خودت درست کردی فکر میکرد.

افسوس از زندگیم که داره اینطوری میگذره.