دارم میرم سفر... گفتم بگم که اگر دیر شد و نیومدم بدونین یه چیزیم شده. نیشخند

نه نگران نشین .. نمیخوام برم سوریه یا اهرام مصر.. همین بغله.. باز هم قشم. امیدوارم هواش خیلی گرم نباشه.

اینبار تنها نیستم و با جوجو با هم میریم.

فکر کنین بلیط گرفته بودم و تا دیروز (4 شنبه) هتل رزرو نکرده بودم. دیروز به تمام هتل هایی که میشناختم زنگ زدم هیچکدوم جا نداشتن کلافه دیگه از استرس فشارم اومده بود پائین. همینطوری داشتم توی اینترنت دنبال شماره هتل ها میگشتم یه جایی رو دیدم رزرو اینترنتی. مشخصاتم رو پر کردم و وقتی ارسال رو زدم با خودم گفتم ای بابا شماره هتل ها جواب نمیده اینا میخوان چیکار کنن و به دنبال این فکر صفخه ای رو که هنوز کامل ارسال نشده بود بستم.

شماره یکی از هتل ها رو از اینترنت برداشتم و داشتم سعی میکردم به شمارهه تماس بگیرم ، دیدم یه شماره از مشهد هی داره به موبایلم زنگ میزنه. حالا این وسط یه توضیحی باید بدم: یکی از شرکتهایی که ما باهاشون کار میکنیم و در واقع بهشون لطف زیادی میکنیم و فاکتور های سوری به رقم بالا بهشون میدیم یه مدیر مالی خیلی وراج و پررو داره. هر وقت زنگ میزنه من حالت تهوع میگیرم از بس مزخرف میگه و اینا توی مشهد هستن. من وقتی دیدم این شمارهه هی داره زنگ میزنه برق از سرم پرید که ای بابا خانوم ک شماره موبایل منو از کجا پیدا کرده و داشتم فکر میکردم پدرم رو در میاره و هی رد تماس میدادم.. دیدم نه شمارهه دست بردار نیست ... به خانوم مسئول رزرویشن هتله گفتم میشه دوباره زنگ بزنم؟ اونم گفت آره 1 ساعت دیگه زنگ بزن.

جواب موبایل رو که دادم دیدم خانومه گفت خانوم نیلوفر؟ گفتم بعلههههه بفرمائید؟

گفت برای رزروی که زده بودین تماس گرفتم.. دیگه هیچی دیگه از ذوق مردم. تازه هتلی رو برام گرفت که خودم از صبح داشتم خودم رو میکشتم باهاش تماس بگیرم.

حالا باید رفت و دید سرمون کلاه رفته یا رزروش درست بوده.

*

راستی یه چیزیه مدتها بود میخواستم بگم.

میخواستم بگم من خیلی ناراحتم از اینکه قلم خوبی ندارم. از اینکه وقایع رو اونطوری که دلم میخواد نمیتونم بیان کنم. بعضی وقتها بعضی جاها یه مطالبیو میخونم و لذت میبرم از خوندنش.. بعد میبینم برای منم پیش اومده اما نتونستم و ندونستم که چطوری باید اینو در قالب جمله بیان کنم. این باعث شده که غصه بخورم.

مامان جون و آقاجونم فردا صبح انشاله برمیگردن. دلم خیلی براشون تنگ شده. 3 تا دوست عزیزی که التماس دعا گفته بودن زنگ زدم و از مامانم خواهش کردم براشون دعا کنه.

این شنبه ای که بیاد آخرین جلسه پیلاتس هست. نمیدونم دوباره اسم بنویسم با این مربی اسکلش یا برم دستگاه کار کنم. به خاطر رژیمم الان پوست بدنم خیلی شل شده و به قول جوجو آماده یه کم فشاره تا قشنگ بریزه (چربی ها رو میگه نیشخند )

دوست جونا خیلی دوستتون دارم میدونین که؟

پس لطفاً برام دعا کنین خجالت محتاجم به دعاتون

میگم حال میکنین وضعیت گل و بلبل مملکت رو؟ یعنی لذت میبرم وقتی پریشب سکه رو قیمت کردم 1416000 تومن و دیشب رفتم خریدمش 1520000 تومن. به نظر من هیشکی مثل آقایون نمیتونست اینطوری ب..ه به مملکت.

مردم که شامل من هم میشه ماشاله.. یه سور زدیم به سیب زمینی پشندی.

بعد ما میخواهیم ثابت کنیم ما از اعراب بالاتریم و بهتریم و عرب ملخ خوره و سگ اصفهان آب یخ میخورده و عرب سوسمار میخورده و از این مزخرفات. فکر کنم ما از قدیم هم هیشکی نبودیم. بعضی وقتها انسانهای با وجودی اومدن که کمی عزت به تاریخ کشور ما بدن و برن.. وگرنه از ما آبی گرم نمیشه.

یا انسانهای آزاده ای که توی جنگ شرکت کردن و کشته یا مجروح شدن و الان در کنج عزلتن. منظروم به اونایی که به قول آقاجونم لاله گوششون رو با آتیش سیگار سوزوندن و الان رئیس فلان قسمتن نیست.. حتی منظورم به داداش خودم که توی 14 سالگیش دستش رو توی جنگ از دست داد و شیمیایی شد و موجی شد و الان توی 40 سالگی مثل 60 ساله ها میمونه نیست. منظورم رو فکر کنم همتون میدونین و اطرافتون دارین.

از کجا به کجا رسیدم نیشخند برم مدارکم رو آماده کنم که پس فردا پدرم در نیاد.

به امید پستی دوباره بامن حرف نزن

 

بعداً نوشت: سکه رو برای شرکت میخواستم وگرنه خودم از این پولها ندارم که بدم. نیشخند