سلام دوستای گلم

من برگشتم نیشخند

سفر خوبی بود خدا رو شکر. بهمون خوش گذشت. البته سعی کردیم خوش بگذره. چون در هر حال سفر کاری بود و خیلی وقت خوش گذشتن نداشتیم.

پنجشنبه شب ساعت 2/30 مامانم اینا به سلامتی رسیدن و منو و حسین رفتیم استقبالشون و آوردیمشون.

البته کلاً قرار بود کسی نره و خودشون بیان که خوب ما دوتا بچه ننه بودیم و دلمون قرار نگرفت.

دیگه ساعت 4 صبح برگشتم خونه و خوابیدم.

ساعت 10/30 بیدار شدیم و جوجو رفت سر کار و منم شروع به جمع آوری خونه و وسایلم کردم.

میخواستم نهار برم خونه مامان اینا که کمی ببینمش و بعد بریم فرودگاه که وقتی زنگ زدم دیدم صدای مامانم خیلی خسته هست و پشیمون شدم.

جوجو اومد و نهارش رو خورد و من چون غذای رژیمم رو نپخته بودم چیزی نداشتم که بخورم نیشخند بعدشم سر راه رفتیم باز من مامان رو دیدم و رفتیم فرودگاه.

ماشین رو توی پارکینگ گذاشتیم که موقع برگشت هم راحت باشیم.

ساعت 6 بود که رسیدیم به قشم و تا بریم هتل حدود 6/30 شد.

هتل اینبار هتل خلیج فارس رو گرفتم. البته مجبور شدم بگیرم .

خود هتل که توی بیابون بود قشنگ. 5 کیلومتر از قشم که میرفتیم بیرون ، بعد تازه وارد خیابون هتل میشدیم و حدود 1 کیلومتر هم به سمت دریا پیش میرفتیم و بعد ساختمون هتل معلوم میشد.

هتل اسماً 4 ستاره بود ، که مثل خیلی چیزهای توی ایران معلوم نیست ستاره ها رو کی اهدا کرده بهشون.

لابی هتل بد نبود. برخورد پرسنل هم همینطور. اما از اتاق هاش بدم اومد.

اولاً که توی همون ساختمون لابی و رستوران نبود و به صورت بلوک بلوک توی حیاط هتل واقع شده بود که توی اون بیابون به نظرم آدم احساس امنیت نمیکرد. من نمیدونم اگه جوجو نبود من چه خاکی باید به سرم میکردم.

بعدشم اتاقش خیلی معمولی بود. با اینکه هتل تقریباً نوسازه اما به خاطر استفاده از مصالح بی کیفیت و لوازم ارزون قیمت مثل هتل های 2 ستاره و 3 ستاره بود.

نه 3 ستاره هم نه. چون مثلاً هتل جهانگردی یزد 3 ستاره هست ولی خیلی خیلی خوشگل و شیکه و تمیزه. همون 2 ستاره هم زورکی باید بهش میدادن.

بعد سریع وسایلمون رو گذاشتیم و شنیدیم یه رستوران جدید (شاید) و خوب باز شده به اسم رستوران الوند. سریع با آژانس رفتیم و دیدیم ای دل غافل ما ساعت 7 اونجا بودیم و رستوران تا ساعت 8 باز نمیشد.

رستوران توی ساختمون هتل پارک قشم واقع شده و الحق و الانصاف رستوران بسیار شیک و تمیزی هستش. برخورد پرسنلش عالی و از همه بهتر اینکه موسقی زنده داره.

قیمت هاش هم بد نبود و غذای خوبی داشت. ما برای 2 نفر 54 تومن پرداخت کردیم.

فقط به نظر بوفه سالادش گرون بود. 8500 قیمت بوفه سالاد هتل هرمز هست که یه هتل 5 ستاره هست و حداقل 3 نوع غذا به جز انواع سالاد ها روی میزش هست به اضافه انواع دسر ها. ولی خوب در کل خوب بود.

توی 1 ساعتی که منتظر بودیم تا رستوران باز بشه روی تخت های توی حیاط نشسته بودیم و با حیاط سبز زیبایی که هتل پارک داشت خیلی بهمون حال داد. یه خانواده دیگه هم بودن که آقا ایرانی بود و خانوم فکر کنم کره ای. یه نی نی جیگیلی هم داشتن که خانوم باهاش انگلیسی حرف میزد و آقا فارسی نیشخند

توی حیاط وسط باغچه یه قفس بزرگ بود که توش پر بود از خرگوش های نانازی. انقده جیگر بودن. همین که میرفتی کنار قفسشون می اومدن می موندن سر پا و نگات میکردن.

بعد از رستوران هم رفتیم بازار ستاره و تا ساعت 10 اونجا بودیم و بعدشم برگشتیم هتل.

فرداش ساعت 8/30 بیدار شدیم و برای صبحانه رفتیم. صبحانه اش بد نبود اما باز هم به نظر من در حد 4 ستاره نبود. فضای رستوران هتل بسیار زیبا بود مخصوصاً اینکه رو به دریا بود. صبحانه رو زدیم به بدن و پیش به سوی کارهای اداریمون.

2 ساعتی کارها طول کشید و بعدش با جوجو رفتیم درگهان.تا ظهر درگهان بودیم و کلی خرید کردیم. بیشترش هم سفارش اطرافیان بود.

به جز یه عالمه کیف که برای خودم خریدم نیشخند بعد هم برگشتیم هتل و رفتیم برای نهار که بر خلاف چیزهای که توی اینترنت خوندم رستوران هتل عالی بود. من که خیلی خوشم اومد و دیگه هیچ وعده ای رو بیرون هتل چیزی نخوردیم.

بعدم رفتیم استراحت کردیم و عصر یه سر رفتیم کنار دریا. ساحل خیلی قشنگی داره. تصمیم گرفتیم بعد ظهر هتل بمونیم. که خوب بود و استراحت کردیم. شام رو مجددا ً رستوران هتل و بعدش باز رفتیم که دریا رو توی تاریکی ببینیم که دیدیم 3 تا خانوم و آقای مسن هم اومده بودن و کنار دریا نشسته بودن و تخمه میخوردن. یکی داشت توی تاریکی توی دریا ساز دهنی میزد که وقتی منو جوجو رفتیم جلو خجالت کشید و رفت ناراحت منم خیلی ناراحت شدم و هی گفتم آخی کاش مزاحمش نمی شدیم. دیگه جوجو هم با موبایلش برام آهنگ گذاشت و رفتیم نشستیم پشت سر خانوم و آقاهای مسن و کلی هم برام رقصید تا دلم شاد شه نیشخند

بعد دیدیم ماهیگیرها از دریا برگشتن. البته نه اینکه وسط دریا رفته باشن. نزدیک ساحل یه محوطه ای رو تور میکشن که نمیدونم بهش چی میگن. وقتی اومدن به جوجو گفتم بریم ببینیم چی گرفتن که دیدیم آخی طفلی ها اونهمه توی آب بودن فقط 2 کیلو میگو گرفته بودن.

یکی دیگه هم اومده بود که 2 کیلو ماهی ساردین گرفته بود به اضافه خرچنگ.

شب هم رفتیم و کمی فیلم دیدیم و میوه خوردیم و خوابیدیم.

فردا صبحش رفتیم بازار قدیم و سریع خریدهامون رو انجام دادیم و برگشتیم هتل و وسایل رو جمع کردیم. من یه دوش گرفتم و سریع اتاق رو تحویل دادیم.. حالا رفتیم اتاق رو تسویه کنیم و منو و جوجو هم فقط اندازه کرایهمون تا فرودگاه پول نقد همراهمون بود.

کارت رو دادم بهش خانومه میگه باید پول بدین ما کارتخونمون خرابه تعجب گفتم من توی این بر و بیابون پول از کجا بیارم؟ تازه الان میخوام برم نهار بخورم. دیدم شونه اش رو میندازه بالا و میگه باید پول بیدن.

بعدش یکی دیگشون به دادم رسید و گفت برامون کارت به کارت کنین. من اولش فکر کردم میگه بعداً بعد دیدم نخیر الان رو میگه.

خلاصه یادم اومد که این هتل خاک بر سر اینترنت داره. بهش میگم پس چطوری اینترنت دارین؟ گفت خط اینترنتمون ... هست (یادم نیست چی بود نیشخند خجالت ) من دیگه رفتم از طریق اینترنت پولشون رو به حسابشون ریختم. البته قبلش رفتیم نهار خوردیم.

یکی دو ساعت هم توی لابی ول چرخیدیم و بعدم رفتیم فرودگاه و تهران.

شبش هم خونه مامان جونم دعوت داشتیم که فهمیدیم رضا برای کار به کیش رفته.

این بود گزارش سفر. در کل سفر خوبی بود. 

امروز هم که شهادت امام محمد باقر (ع) هست. تسلیت میگم بهتون این روز رو.

عکس های سفر رو و عکس های سفر حیران رو انشاله در پست بعد براتون میذارم.

ضمناً از همتون که به یادم بودین ممنونم و دوستتون دارم قلب