20 آبان ماه برای چک دکتر و نگرانی ام بابت دل درد ها به دکترم مراجعه کردم.

سنوگرافی هنوز چیزی رو نشون نداده. افسوس

دکتر برام آزمایش نوشت و ازم خواست با دکتر روماتولوژم چک کنم.

 

یکشنبه 21 آبان ساعت 6 صبح با جوجو رفتم آزمایشگاه.

بین آزمایش اول و دوم 2 ساعت زمان بود. ساعت 7/30 با دکتر روماتولوژم تماس گرفتم و وضعیتم رو شرح دادم و گفتم که 1 ماه قبل بهم گفته بودن کورتونم رو قطه کنم.

البته منشی احمق گوشی رو به دکتر نداد و درکیات نداشته خودش رو سمع دکتر رسوند.

دکتر هم با تشر گفته بود که کی گفته کورتون رو قطع کنه و باید هر روز بخورش.

منم اشکم سرازیر شد همینطوری که داشت بهم توضیح میداد.

صداش رو نمیشنیدم دیگه. گوشی قطع کردم و گریه

جوجو هم طفلی هی با ترس میپرسید چی شده؟؟

بعد از کمی اشک فشانی وقتی آروم تر شدم بهش توضیح دادم.. اونم هی میگفت حالا چرا گریه میکنی و ناراحت نباش و..

آزمایش دوم رو دادم. حال خوب نبود.. خواستم برم خونه که باز برادر زاده رئیس پیچوند و مجبور شدم برم شرکت.

تا ظهر آروم و قرار نداشتم. میخواستم برم پیش دکترم و حضوری باهاش حرف بزنم.

دکتر زنانم گفته بود کورتون (این نوعی که من مصرف میکنم) باعث لب شکری شدن بچه میشه.

به زور مرخصی گرفتم و ساعت 2 رفتم..

منشی دکتر که دیگه نمیدونم چی خطابش کنم وقتی من نگران و مضطرب 25 دقیقه بالای سر میزش وایساده بودم خیلی ریلکس با تلفن حرف میزد و تعطیلی ها رو برنامه ریزی میکرد.

دکترم یه دستیار خانوم داره.. ایشون هم دکترن... وقتی دیدم منشی بیخیال نمیشه وقتی دستیارشون برای توضیح به یکی از مریض ها اومد بیرون سریع پریدم رفتم جلوش.

یه توضیح کوچیک که دادم وقتی رسیدم به توضیح صبح باز اشکم سرازیر شد.

خانوم دکتر با مهربونی کمکم کرد روی صندلی بشینم و تنهام گذاشت تا کمی آرومتر بشم. وقتی برگشت به خودم مسلط شده بودم و آبغوره گیری تموم شده بود. برای دوباره توضیح دادم که من هر هشت روزی یک چهارم قرص کورتونم رو میخوردم و دکتر یکدفعه قطعش کرده  و الان میگه من نگفتم.. وقتی ناراحتی منو دید و فهمید دردی ندارم بهم فت نمیخواد کورتون رو بخوری بغل و آزمایشیو که دکتر برای 6 ماه دیگه نوشته بود برام تاریخ زد که زود انجام بدم و براشون ببرم.

با خوشحالی مطب رو ترک کردم و با آژانش خودم رو به خونه رسوندم.

ساعت 3 خونه بودم.. جریان رو برای جوجو تعریف کردم و با خیال راحت مشغول استراحت شدم..

یه غفلت کوچیک باعث شد عصر خونریزی کنم.. البته زیاد نبود اما ادامه دار بود.. هی منتظر شدم بلکه تموم بشه دیدم نخیرررر.. با نگرانی به دکترم زنگ زدم و دکتر هم برام شیاف پروژسترون تجویز کرد تا وقتی برم پیشش.

بعدشم با گریه به جوجو زنگ زدم که بره بگیره و بیاره.. در این بین هم به خاله ام زنگ زدم که بگه چیکار کنم..

امروز 2 شنبه 22 آبان برای آزمایش های لوپوسم رفتم مرکز روماتیسم..

امروز هم خونریزی یا به عبارتی لکه بینی ادامه داره.

نمیدونم باید چیکار کنم. خدایا کمکم کن گریه