به نظرم عذاب آور تر از این نیست که مجبور باشی برای کسی که ازش متنفری زحمت بکشی و غذا بپزی و ترتیب مهمونی بدی.

من مجبورم سالی 1 بار یا 2 بار این رنج رو به خاطر روی ماه خواهرم تحمل کنم و شوهر نفرت انگیزش رو تحمل کنم.

مهمونی قبلی یادم نیست کی بود. همین امسال بوده اما زمان دقیقش یادم نیست. اما این شنبه ای که میاد یعنی روز آخر صفر دعوتشون کردم.

خدا کمکم کنه تا بهترین چیزهایی که میتونم رو برای خواهر گلم آماده کنم. راستی توفیق اجباری نصیبمون شده و خواهر شوهرش هم زن پسر عمویمان شده و اونها رو هم دعوت میکنم. البته اونها رو دوست دارم. یعنی ناراحت نیستم که براشون کاری بکنم اما امان از این مرتیکه.

برای آمرزش روحم دعا کنید. نیشخند

 

بعداَ نوشت: دوست جونا من بعد خوندن کتاب شفای زندگی سعی کردم از کسی متنفر نباشم تا حال خودم بهتر باشه. اما باور کنین این یه مورد رو نتونستم. من حتی از دختر خاله های جوجو گذشتم اما از این مردک نمیتونم.

توضیح کوچیک اینه که از داماد یا عروس یک خانواده توقعی نمیره به جز رفاه فرزندی که با اون طرف زندگی میکنه. حالا خواه دختر خواه پسر.

ما قانع هستیم به راضی بودن فرزندان خانوادمون. اما این مردک و خانواده نفهمش خیلی خواهرم و ما رو اذیت کردن. متاسفانه فامیل هم هستن. و بعد از ازدواج خواهرم انقدر تغییر اخلاق دادن که ما تا 1-2 سال شوکه بودیم.

به هر حال من سعی کردم و نشد. باور کنین دختر بدی نشدم. و نه تنها خدایی نکرده به روی خواهرم نخواهم آورد که چه شوهر آشغالی داره (خودش میدونه و گناه خواهرم هم نیست) بلکه به خاطر گل روی خواهرم بیشترین احترام ها رو هم به شوهر آشغالش میذارم تا نتونه دهن گشادش رو باز کنه و حرفی به خواهرم بزنه. همین بای بای