اوه چه عالمه زمان هست که اینجا ننوشتم!

(این چه عالمه منو یاد یکی از دوستای دبیرستانم میندازه که فرخ صداش میکردیم نیشخند البته اسمش سمیه بود ولی چون شبیه یه فرخی بود ما بهش میگفتیم فرخ)

خوب جونم براتون بگه که اون هفته 1 شنبه مامان اینا و خواهر بزرگه و حسین اینا با هم رفتن کیش. قرار بود من هم باهاشون برم ولی به دلایل مختلف که یکیش هم مالی بود من منصرف شدم.

مامان اینا که رفتن آقاجونم طفلی به شدت سرما خورد و من تا مامان اینا بیان پرستار آقاجون شدم. طفلی خیلی حالش بد بود اما خوب خدا رو شکر الان بهتره.

آخر هفته هم مامان اینا اومدن و سوغاتی ها رو دیدیم و ذوق کردیم.

پروسه خونه خریدن منو از 2 سال پیش یادتونه؟

دیشب با خواهرم شریکی یه خونه 68 متری توی مارلیک خریدیم. تشویق

البته منه طفلی فقط 2 دنگ دارم ولی خوب بازم همین خوبه.

2 شب پیش هم یه دعوای مفصل با جوجو کردیم که میخواست خودش رو بکشه.!!

البته از دست پدر و مادر محترمش! وگرنه من که فکر نکنم به جز ساختن یا فوقش غر زدن کار دیگه ای کرده باشم.

خوب دیگه همین. راستش امروز حالم زیاد خوب نیست. نمیدونم چی شده شاید استرس آزمایش فرداست شایدم از گرسنگی بود نیشخند از صبح فقط کمی نون و پنیر خورده بودم .

انقدر امروز توی هپروت بودم که 2 ساعت صف بانک موندم که پول بریزم به حساب تات برای مامانم. بعد از بس دست و دل بازم ریختمش به حساب تات خودم نیشخند

تازه 2 ساعت بعدش که خونه مامان اینا منتظر بودیم به حسابش بیاد دیدم اس ام اس اومد که ای دل غافل پول رفته به حساب من دلقک

در نتیجه دوباره رفتیم بانک تات و پول رو ریختیم به حساب مامان.

بعدم اومدم خونه که جوجو چون امروز برای کارش آگهی داشت نیومد و منم نهاری نخوردم.

بعدشم کثافت کاری های لوله آبی که دیشب گرفته بود رو تمیز کردم و خواستم کمی استراحت کنم و بعدش برم باشگاه. با یه سر درد و حال بدی بیدار شدم که خدا میدونه. مامانم هم برای تغییر حالم به زور بردم بیرون و کمی خرید کردیم و در نتیجه باشگاه پیچید.

وقتی اومدم خونه کمی غذا گرم کردم و خوردم و فکر کنم دارم بهتر میشم. نیشخند

3 شب پیش هم خواهر همکارم بهم زنگ زد و پیشنهاد کار داد. دفترشون سید خندانه و من بعد 1 روز فکر کردن دیدم نمیتونم اینهمه مسیر و اونهمه ترافیک رو تحمل کنم و جواب رد دادم. دیرزو هم رفتم دفتر همکار خودم و تا عصر بودم. انقدر گفتیم و خندیدیم که جونمون در اومد. عصر که اومدم خونه شکمم درد میکرد از بس خندیده بودم.

ببخشید اگه قر و قاطی نوشتم. حالم خوش نیست.

مواظب خودتون باشین. بهار 1 ماه جلوتر اومده و امیدوارم ازش لذت ببرید.