Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
 
نویسنده : niloufar - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱
 

بالاخره طلسم شکست.

بعد 5/1 سال بنده پای مبارکم رو در آرایشگاه نهادم و ابروهایم را سر و سامانی دادم.

البته نه اینکه فکر کنین در این 1 سال با پاچه بز میچرخیده ام. خیر

از آنجا  مادر عزیزم روزی آرایشگر بوده بنده هم دستی در امور دارم و و امورات جاریه را میچرخانم.

اما از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان کار این خانم آرایشگر چیز دیگریست. (پلیز تقاضای ارسال آدرس نفرمائید که به لحاظ امنیتی مقدور نیست و البته میدونم که همتون به آرایشگاه های اسم و رسم دار میرین که از 2 ماه قبل باید نوبت بگیرین)

با آن آرایشگاه بدون تابلو و کوچک محلی آنچنان ابروهای بی حالت را حالت میدهد که خدا بداند ، چه برسد به ما که در امور ابرویی برای خودمان حرفی داریم برای گفتن. نیشخند

خلاصه که الان جینگولویی شده در خدمتتان هستم.

امروز کلاَ حالم خوبه! همینطوری الکی هیپنوتیزم (الان دقیقاَ‌دیگه فهمیدین با چه آدم بیخودی طرفین نه؟ )

فردا هم یه همایش هست برای لوپوس در بیمارستان شریعتی که هرچی داریم سعی میکنیم با شماره ثبت نام تماس بگیریم نمیشود که نمیشود.

دارم برای سفر عید برنامه ریزی میکنم! اما انگار خیلی دیره. هرجا زنگ میزنم هتلا جا ندارن گریه

اما من از رو نمیرم و دارم تلاشم رو میکنم.

در شرایطی دارم برنامه ریزی میکنم که هنوز نمیدونم چندم قراره بریم. جوجو هم که نظری نداره. هرچی بهش میگم یه لبخند ژکوند تحویلم میده. منم میخوام از 3 فروردین برنامه بذارم ببینم چی میشه.

انشاله که جور در بیاد تا یه مسافرت خوب بشه و بتونم کمی این استرس ها و ناراحتی ها رو از خودمون دور کنم.

فقط نیومدم بگم که بالاخره رفتم آرایشگاه. در واقع اومدم بگم بهترم و از لطفتون تشکر کنم بغل