Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
تا خدا چی بخواد
نویسنده : niloufar - ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩۱
 

وقتی خونه رو قولنامه کردیم و قرار شد آقای بنگاهی به نمایندگی از طرف فروشنده بره دنبال کارهای شهرداریش، شبش من و خواهرم به بقیه شام دادیم به عنوان شیرینی.

موقع شام آقاجونم بهمون تبریک گفت. گفتم حالا تا خدا چی بخواد. جوجو خندید و گفت دیگه قولنامه کردین خدا خواسته دیگه..

امروز مامان زنگ زد که جواز اولیه خونه سابقه اش خیلی بیشتر از سال ساخت خونست و نمیتونیم روی خونه وام بذاریم. و این یعنی معامله هیچی. فروشنده هم بنده خدا خبر نداشته و ضعیف هست از نظر اقتصادی.

و این یعنی اینکه تا خدا چی بخواد...

هتلی پیدا نشد و دوست و آشنا در آژانس ها هم نتونست کاری کنه تا یه هتل مناسب پیدا کنم (هتل شبی 250 تا 330 تومن هست ) و نتیجه این شد که چادر مسافرتیمون رو برداریم و بریم. به قول لیمویی هتل هم پیدا میشه و اگر نشد با همون چادره و لوازم کاملی که برمیداریم سعی میکنیم خوش بگذرونیم.

دکتر هم رفتم و خوشبختانه مورد دفع پروتئین برطرف شده و دکتر گفت همه چیز خوبه. به جز رگی که 4 ماهه توی سرم صدا میده و دکتر گفت احتمالاً آرتروزه و درد شدید مچ پاهام که دکتر گفت بهتره سعی کنم با گرم نگه داشتن آرومش کنم تا قرص جدیدی بخورم و این جورابه که دیگه از پای من در نمیاد.

اوه هفته 5 شنبه هم همایش لوپوس رفتم و خیلی خوب بود و متاسف شدم که چرا تا الان جلساتشون رو نرفتم.

امشب میخوام برای اولین بار طاس کباب درست کنم. امیدوارم خوب بشه.