Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
منه این روزها
نویسنده : niloufar - ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

سلام دوست های مهربون

ممنونم بابت تبریک هاتون.. میدونستم خوشحال میشین برای همین هم اول به شما گفتم.

همون روز هم به جوجو گفتم. دلم براش سوخت آخه گناه داشت.

همون روز هم رفتم پیش دکترم و فهمیدم خاکم به سر ( به لهجه بخونین) چه بلاها که قراره سرم بیاد.

روزی 2 بار تزریق هپارین. اولش وقتی دکتر گفت به بازوهات و روی رون هات میتونی بزنی به هرکدوم یک هفته بزن تا بقیه اعضا استراحت کنن با سرخوشی گفتم هفتهای یکبار تزریقه؟

دکتر کمی رو صندلیش جابجا شد و نفس عمیقی کشید و گفت نه دختره من.!! روزی 2 بار تزریقه !!!!!

منو آب دهنم رو به سختی قورت دادم و لبخند ژکوندی تحویلش دادم و گفتم باشه. خنثی

برام نامه نوشت که برای آموزشش برم یک شب بیمارستان بستری بشم.

هرچی گفتم یکبار بگی من یاد میگیرم.. برم بیرون بهم یاد بدن گفت نعععع برو یک شب بخواب..

منم شبش برای روز مادر قرار بود خونه مامانم اینا باشیم رفتیم دارو ها رو خریدیم و شب خبر رو اعلام کردیم و دست بر قضا مادر شوهرم هم خونه مامانم اینا بود و باز حکومت نظامی مامان ها شروع شد.

بابت کمر درد کمر شکنی هم که 3 هفته هست که دارم دکتر فرمودن استراحت مطلق!!

فرداش بعد از شهر رفتم بیمارستان شهدای تجریش که انشاله خدا خرابش کنه تا مریض ها از دست همچین جایی راحت بشن.

از عذابی که اون 1 شبانه روز کشیدیم هیچی نمیگم که خودش 3-4 صفحه میشه.

دیروز ظهر هم بعد 3 ساعت معطلی مرخص شدم و اومدیم خونه.

حالا جای این آمپول ها رو بگم که کبود شده و باد کرده و نمیتونم حتی دستم رو بالا بیارم!!

2 شب قبل جای آمپول ها رو کمی گرم کردم دردش بهتر شد.

دیشب توی اینترنت دیدم نباید جاش رو گرم هم بکنم گریه

امروز صبح زود هم با مهسا رفتیم آزمایشگاه.. هر دومون آزمایش دادیم. برای اون قند 2 ساعته بود که من وسطش اومدم و حسین اومد پیشش.

فردا هم باید بریم برای سند زدن خونه ای که خریدم.. یعنی فردا ما خونه میخریم نیشخند همون خونهه که قبلاً گفته بودم.

همین دیگه. الانم اگر بیان ببینن من پای کامپیوتر نشستم  خینم رو میریزن.

به خدا میسپارمتون.

..

شیما باور میکنی حسیو که داری درک میکنم؟؟ یکبار قبلاً تجربه اش کردم برای دوستم.

امیدوارم بیایی تهران و من یه دوست جیگر واقعی داشته باشم. بغل