سلام دوستان

با شرمندگی زیاد بابت تاخیر خیلی زیاد قسمت سوم و آخر تعطیلات یه توضیح مختصر میدم و سعی میکنم مابقی رو عکس بذارم که شما هم لذت ببرید.

روز هشتم فروردین ما از یزد راه افتادیم  و مامانم اینها هم از اصفهان راه افتادن به طرف شیراز. نهار رو به هم نرسیدیم و اونا جلوتر بودن و جوجو گرسنه شد و ما در یکی از شهرهای بین راه نهار خوردیم. 10 کیلومتری شیراز به همدیگه رسیدیم و برای گرفتن اسکان راهی شیراز شدیم. شلوغی شیراز از همون دروازه قرآن پیدا بود. و به علت همین شلوغی ما مامان اینها رو گم کردیم.

بعد از طی یه مسیر زیاد فهمیدیم ما اشتباه رفتیم و کلی مسیر رو برگشتیم تا به مامان اینها رسیدیم.

شب اول اسکان رو نتونستیم توی شیراز بگیریم و راهی شهر صدرا (یه شهرک نوساز اطراف شیراز ) شدیم.

استراحت کردیم اون شب رو و فردا صبحش راهی شیراز شدیم. قبل از رسیدن به شیراز از فروشگاه ها ی پر اس تار شیراز کلی خرید کردیم و راهی محل اسکان شدیم. بعد از استقرار نهار خوردیم و کمی استراحت و پیش به سوی شاه چراغ (ع).

خیلی شلوغ بود خیلی و این شد تجربه ای برای من که عید رو شیراز نرم. زیارت خوبی بود و بعد راهی حمام وکیل و بازار وکیل شدیم. بازارش چیز خاصی نداشت و من فقط یه رومیزی ترمه برای خودم خریدم. اما حمام وکیل رو خیلی خوشم اومد و خیلی جالب بود.

بعد هم رفتیم حافظیه. اونجا هم خیلی شلوغ بود و کلی توی صف بودیم که بریم داخل و آخرش هم نتونستیم به قبر حضرت حافظ برسیم و از همون دور فاتحه ای براش فرستادیم.

نزدیک حافظیه یه بازار محلی عشایر زده بودن که خیلی باحال بود

آقاجون رو که برای نماز به مسجد رفته بود پیدا کردیم و راهی خونه شدیم.

فرداش هم صبح تا ظهر به باغ ارم و موزه خیلی زیبای سنگش رفتیم و باز برای نهار برگشتیم خونه و بعد از ظهر دوباره به قصد زیارت رفتیم. مامان اینها رو پیاده کردیم و من جوجو بعد از کلی گشتن نتونستیم کنار حرم جای پارک پیدا کنیم و چون قرار بود بعدش ما دوتا بریم سعدیه و مامان اینها هم خودشون برگردن اول رفتیم سعدیه و از کنار باغ دلگشا رد شدیم و بعلت ذیق وقت نشد توقف کنیم. سعدیه هم خیلی شلوغ بود.

منو و جوجو حسابی مریض شده بودیم و نشد برای بار دوم فالوده شیرازی بخوریم و داغش موند به دلمون.

بعد از سعدیه برگشتیم کنار حرم که در ناباوری در یکی از کوچه های نزدیک حرم جای پارک پیدا شد. پارکینگ ها همه پر بود و بسته شده بود. توفیق خوندن نماز مغرب در حرم شاه چراغ نصیبمون شد. نماز رو خوندیم و برگشتیم خونه.

مامان اینا قبل از ما رسیده بودن.

فردا باید به سمت تهران راه می افتادیم. البته قرار بود سر راه بریم تخت جمشید.

وقتی به تخت جمشید رسیدیم مامان اینها گفتن همون پائین میمونن چون قبلاَ چند باری دیدن و منه طفلی که همون موقع حالم خیلی بد شده بود با زحمت فراون با جوجو رفتم بالا و کمی عکس گرفتیم و برگشتیم پائین.

نهار رو توی همون رستورانی که ما موقع رفتن خورده بودیم و یادم نمیاد کدوم شهر بود خوردیم.

و بعد هم از هم جدا شدیم. مامان اینها میخواستن شب برن خونه دختر عموم که توی اصفهان بود و ما مستقیم اومدیم تهران.

سفر خوبی بود در کل و خوش گذشت.

اینا هم تعدادی از عکس های شیراز:

 البته این دوتا عکس برای قبل از شیراز هست. مربوط به سرو 4000 ساله ابرکوه و بنای خشتی ابرکوه.

 

چیزی که جا داره حتماَ ذکر کنم مهمان نوازی و مهربونی خیلی خیلی زیاد مردم ابرکوه هست. توقف ما در این شهر حدود نیم ساعت بود و بعد به راهمون به سمت شیراز ادامه دادیم.

حمام وکیل:

حافظیه و شلوغی جمعیت:

شتری که در بازارچه خیریه بود. سوار میکردن و طول بازار رو که زیاد هم نبود میگردوندن 10000 تومان !

3 نمونه از سنگهای بسیار زیبای موزه سنگ باغ ارم:

باغ ارم و درخت ها و سروهای زیبا و بلندش:

باغ دلگشا عکس در حال عبور:

سعدیه و ازدحام جمعیت:

یه بازارچه خیریه برای کودکان سرطانی هم پشت سعدیه بود که نقاشی بچه ها بود و خیلی زیبا بود.

دروازه قرآن:

از تخت جمشید حتماَ عکس زیاد دیدین. ما هم عکس زیاد انداختیم. اما همونطوری که گفتم حالم مساعد نبود و عکسها خیلی جالب نیست و همین 3 تا عکس به نظرم خوب اومد:

وسلام ! نیشخند

از موزه سنگ باغ ارم یه فروهر عقیق برای جوجو خریدم که انشاله بعداَ عکسش رو میذارم.

انشاله خوشتون اومده باشه.