فکر کنم حتی اساتید موجود در نت هم شعر این فاطی فاطی فاطی رو شنیده باشن. حالا چی شده که من یادآوریش کردم هیچی!!

از بس چیزهایی که میخوام بنویسم قرو قاطی هستن یاد خواننده محترم فاطی فاطی افتادم. البته با احترام به همه فاطی ها.

اول اینکه 3 روز درگیر سردرد میگرنی شدید بودم که الهی خدا ازش نگذره که پدرم رو در آورد.

دوم اینکه 13 تیر بود ، همون 2 هفته قبلیه،  سالگرد عقد ما بود. 8 سالگیش!! خوب گرامی نداشتن ما هم گرامی نداشتیم عینک

فقط مادر شوهر به افتخارمون نهار مهمونمون کرد که کسی به روی خودش نیاورد نهار بابت چیه و انقدر همه چیز در سکوت بود که مادر شوهر طفلی فکر کرد کار زشتی کرده و یواشکی به من گفت سالگردتون مبارک خنثی

بعدش این تهوع کوفتی داره زورهای آخرش رو بابت رخت بر بستن از وجود مبارکم میزنه.. امیدوارم که بره و دیگه برنگرده.

از کمر درد و دل درد و سردردهای هر روزه و ته مونده های تهوع که بگذریم خدا رو شکر خوبم نیشخند 

اندکی محبت جوجه ام در وجودم دویده که در وقت هایی که درد ها شدید میشن فوران میکنه و بهش میگم خدا منو از دست تو بکشه سبز  یا وقتهایی که نفسم میره و میخواد برنگرده با تعجب به شکمم خیره میشم و میگم وااا چرا اینطوری میکنی؟؟

امروز رفتم آز مونگلی 3 ماهه اول رو دادم. جوابش شنبه میاد و دکتر گفت اگر خوب باشه کلی خیالمون راحت میشه و گرنه (خدائی نکرده) باید بریم برای آمینو سنتز !!

آهان اسم رسمی جوجه ام انتخاب شد.  " حبه انگور" نیشخند 

سوال نداره دیگه شنگول و منگولش هم خودمون هستیم.

3 روزه هیئت 20 نفره ای از دختر عموها و دائی ها و عمه های مهسا ریختن خونه حسین اینا برای چیدن سیسمونی !!

البته جای تعجب نداره اینا جهیزیه چیدنشون 2 ماه طول کشید.

اوه هفته هم همه مهمون خونه حسین بودیم و خاله جون هم از آمل مشرف شده بود تهران. ما (منو و خاله) از صبح رفتیم خونه حسین اینا. شب که مهمون ها اومدن من رسماَ منهدم شده بودم.

فکر کنم 3 هفته دیکه جنسیت حبه انگور معلوم بشه. خیلی هیجان دارم بدونم چیه.

ذکر خیری از مادر شوهر خواهرم که خداوند نیامرزدش: وقتی خواهرم اولین بچه اش رو باردار بوده و میخواستن برای تعیین جنسیت برن زنیکه هی میگفته برای چی میخواهین بدونین. یا دختر میشه یا پسر سگ و گربه که نمیشه !!!

حالا باید ببینیم بچه یه لر و اصفهانی چی میشه احتمالاَ نیشخند

جوجو کمی از دوز خر بودنش کم شده و به آدمیزاد شبیه تر شده. حداقل وقتی شبها نفسم میگیره و به نفس نفس می افتم میگه چی شده !! و کاملاَ منکر اینه که 1 ماه قبل مثل قاتل باباش باهام رفتار میکرد.

آهان گفتم باباش نیشخند دیروز بنده خدا سرش شکست و من خیلی غصه خوردم براش .(باباشو میگم) بنازم به همتش با خونی هم که ازش رفت روزه اش رو نخورد. خدا سلامتی بهش بده انشاله.

رفتم دکتر گفتم اجازه میدی روزه بگیرم ؟ نگاه عاقل اندر سفیهی بهم انداخت و انگار وجود ندارم بقیه حرفش رو ادامه داد.

همین. کل اخبار خانواده و دوستان و در و همسایه همین بود نیشخند

التماس دعا دارم ازتون وقت سحر و افطار. ممنون میشم به یادم باشید.

راستی تیکر حبه انگور رو دیدین بالای وب؟

نمیدونم چطوری بیارمش وسط تر. نصف عکس لک لکه نیافتاده. ناراحت اینجوری معلوم نیست بچه ام رو کلاغ میاره یا لک لک.