عاقبت پرچم سفید رفت بالا و من مغلوب میگرن شدم.

بعد از پستی که گذاشتم به مدت 1 هفته سردرد شروع شد و خوب نشد.

4 شنبه اون هفته گریان و نالان زنگ زدم به جوجو که بیاد بریم دکتر.

قبلش با دکتر خودم تماس گرفتم گفت برو ببین اگر فشارت بالاتر از 14 روی 9 هست برو بیمارستان باید بستری بشی اگرنه یه استامینوفن میتونن بهت بدن و اگر خوب نشدی مفنامیک اسید.

دکتر فشارم رو 2 بار گرفت و خوشبختانه به 14 نرسیده بود. در نتیجه برام استامینوفن 500 نوشت. من نمیدونستم میتونم 500دش رو هم بخورم.

تا دیروز صبح هر 8 ساعتی 1 دونه استامینوفن خوردم .

آهان پریشب حالم کمی بهتر شده بود که با مادر شوهر و برادر شوهر و جوجو رفتیم یه تاتر شاد توی سرای محله جنت آباد به اسم من دیوانه نیستم. خیلی خوب بود. کسایی که اون اطراف هستن پیشنهاد میکنم ببینین و لذت ببرید. (سرای محله جنت آباد مرکزی) البته من بعدش اومدم و خیلی شیک باز مسکنم رو خوردم و خوابیدم. فردا صبح هم ادامه دادم. اما احساس میکنم روحیه ام خیلی بهتر شد.

یکشنبه شب هم مامانم مهمون دعوت کرده بود و برای سلامتی من ختم انعام گذاشته بود. دستش درد نکنه خیلی زحمت کشید.

از دیروز صبح کمی بهترم. یواشکی قرص ها رو قطع کردم. آزمایش های لوپوسم رو هم زودتر انجام دادم که هفته دیگه ببرم پیش دکتر روماتولوژم.

خلاصه هفته سختی داشتم. انشاله همتون خوب باشید و هیچ وقت دردی در بدنتون نباشه.

امروز دوباره درد شروع شد و باز مجبور شدم مصرف قرص ها رو شروع کنم.

بیچاره حبه انگور ناراحت

روز شنبه ای هم که گذشت رفتیم جواب غربالگری رو گرفتیم. فردا باید ببرم به دکتر نشون بدم. انشاله که مشکلی نباشه.

انقد بی حوصله ام که از خودم بدم میاد.

این پست نه جهت رنجوندن خاطر عزیزه شما بلکه فقط و فقط برای ثبت در خاطراتم بود.