هی شریک!!

شاید صد بار دستم رو بوسیدی و قول دادی دیگه این حرفت رو تکرار نکنی 

شاید من در بین اشکهام گفتم که بخشیدمت

اما بدون ساعتها طول کشید تا تیکه های دل شکسته ام رو از روی زمین جمع کنم

بدون نه تنها 2 ساعتی که داشتم قرآن میخوندم بلکه تا ساعتها بعد از اینکه خوابیدی بی صدا اشکهام از چشمهام می اومد.

.

.

راستی میدونی چرا رفیق خطابت نکردم؟

چون از وقتی محرمت شدم دیگه رفیقم نبودی.

.

.

ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست

و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی

تو برو ، برو تا راحت تر تکه های دل خود را سر هم بند کنم