سپاس خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت.

امروز رفتم اکوی قلب حبه انگور. مهم اینه که تا اینجای کار همه چیز خوب بود و مشکلی نداشت.

مهم نیست که 5 ساعت توی بیمارستان اسیر و آواره بودیم.

مهم نیست که باز هم حواله داد تا 2 هفته دیگه اگر مشکلی نبود باز تا تا زمان تولد و اگر مشکلی نبود تا....

مهم اینه که امروز خدای مهربونم منو دلشاد از بیمارستان برگردوند.

امروز بارها و بارها اشکم سرازیر شد به خاطر دیدن طفل های معصومی که از 40 روزه بودن تا 13-14 ساله در بخش کودکان قلب بیمارستان شهید رجایی که همه دستهاشون به خاطر چیزهایی که نمیدونم چیه بهشون وصل بود باندپیچی بود و بعضی ها هم که یقه لباسهاشون بازتر بود جای بخیه هایی که سینه های ظریفشون رو شکافته بود معلوم بود.

امروز مادرهای زیادی رو دیدم که پاره های جیگرشون رو روی سینشون گرفته بودن و بارها و بارها از جلوی چشمم رد شدن و رفتن و اومدن... گریه میکردن ، کوچولوشون رو نوازش میکردن ، بیتابی میکردن و ...

پدرهایی که انگار از بنایی اومده بودن از بس گرد و خاک بیچارگی روی سرشون نشسته بود.

خدایا به حرمت فاطمه زهرا همه این بندگانت رو شفای عاجل بده و از شر بیمارستان و دکتر و دوا راحتشون کن.

خدایا اجازه بده یه خیال راحت ، یه نفس از ته قلب از دل این پدر و مادرهای بینوا بگذره.

خدایا ، علی کوچولو ، مرد کوچک رو هم فراموش نکن.