Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
خدا اجازه من دلم بسته به زنجیر غمت
نویسنده : niloufar - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩٢
 

دیشب فشارم روی 14 بود. ساعت 1 نصفه شب بالاخره به مغزم رسید که این سردرد لعنتی که هی داره اضافه میشه نکنه برای فشار باشه. باز خدا رحم کرد فشارم رو گرفتم و دیدم هی وای من... سریع نصف لیوان آبلیمو خوردم و راهی درمونگاه شدیم.

دکتر هم فشار رو گرفت و یه دونه از 14 کمتر بود. گفت 1 ساعت بیدار بمون و باز بگیر اگر روی 14 و نیم بود برو بیمارستان. تا 2 هم بیدار بودم و خدا رو شکر رفت روی 13/7 و من هم بعد 1 ساعت بعدش خوابیدم.

نکته جالب این وسط این بود که وقتی به جوجو گفتم میدونم سردرد هام برای اعصاب خوردیه و فشارم بالا میره مثل مظلوم های بی گناه نگام کرد و گفت آخه عزیزم چرا اعصابت رو خورد میکنی؟

من که چشمام داشت میزد بیرون از اینکه چقدر برای گند کاریهای خودش آلزایمر داره و یادش رفته 5 شنبه وقتی خواستیم بریم باغ بابای مهسا برای مهمونی ولیمه رها عسلی برای اینکه مامانش 2 تا پتو رو از زیر رختخواب ها در آورده بود میخواست منو بکشه.

در شرایطی که من خودش رو فرستادم به مامانش کمک کنه و حتی نمیدونستم اون 2 تا پتو زیر همه هست و مامانش هم چیزی نگفت.

تازه انگار من باید جواب پس بدم که منو آورده توی یه خونه فسقلی که حتی جا ندارم رختخوابم رو توی خونه خودم بذارم و باید بذارم خونه مامانش.

بعدشم انگار عادت کرده که هر رفتار مرخرفی خواست با من بکنه و بعدش با یه خنده تموم. بعد که نشستم توی ماشین میگه چیه حالا اخم کردی.

منم تا فرداش که برگشتیم باهاش حرف نزدم. از همون موقع هم سردرد دارم. تازه باز جالبه که یادش رفته از اینجا 3 ساعت مسیر رو انگار نه انگار یه زن باردار توی ماشینه چطوری مثل خیره سر های 18 ساله ویراژ داد و دل و روده منو به هم آورد.

آره خلاصه که این هم شرح دیشب بود و هم شرح اون هفته.

مهمونی رها عسلی هم خوب بود. 35 نفر بودیم و از عصر 5 شنبه جمع شدیم تا بعد ظهر جمعه.

شب 5 شنبه هم بزن و بکوب بود و البته من همچنان نقش فیلمبردار رو داشتم و ظهر جمعه هم کادو ها رو دادیم.

من قبلاَ یه گوشواره ناناس خریده بودم براش.. که بعد کادوی حسین یه ریع سکه هم اضافه کردم.

مامان اینها هم براش یه سرویس کفش دوزک خریدن و خواهرم هم یه پلاک تاس داد و بقیه هم پول دادن.

اینهم فرشته کوچیک ما: (لطفاَ برای سلامتیش یه صوات بفرستین)