سلام دوستان

امیدوارم همه خوب باشین.

یه گزارش کوتاه از هفته ای که گذشت بدم و از حضورتون مرخص بشم.

اول مبارکم باشه لب تاب گوگولیم. ایشونن نیشخند جوجو خان زحمتش رو کشید. (البته برای من تاچ نمیباشد اما در سایر موارد فول میباشد )

حالا باید سریع اطلاعات رو از کامی جونم انتقال بدم به تازه وارد و کامی رو ردش کنم بره تا جا باز بشه.

البته خسارت 7000 پلاکتی که به مناسبت فوت فرشاد به پیکر بنده وارد شد باعث گردید جوجو سریع تر اقدام به خرید کنه وگرنه معلوم نبود کادوی سالگردمون رو کی به من میداد یول

به دکترها مراجعه کردم و خدا رو شکر فعلاَ همه چیز خوبه به جز چربی خون که واویلا شده.

به دکتر میگم چرا این تری گلیسرید اینقدر بالا رفته؟ من در خورد و خوراکم تغییری ندادم که؟ تازه شیرینی رو تا اندازه خیلی زیاد و نوشابه رو کامل حذف کردم. غذاهای چرب رو هم که هیچ وقت نتونستم بخورم چون معده ام چربی رو هضم نمیکنه!! سوال

دکتر از بالای عینکش یه نگاهی  شیطنت بار بهم انداخت و گفت آخه دختر پررو تو خودت کپل که هستی.. توی بارداری هم این فاکتور خود به خود بالا میره.. لوپوس هم که داری.. دیگه پرسیدن داره؟

من: نیشخند

دکتر: منتظر

.

.

خلاصه که چربی خون گرفتم.. کلافه البته انقدری که من ازش ترسیدم ظاهراَ برای دکتر ها مهم نیست. ولی خوب شروع کردم به خوردن شوید و یک وعده هم موفق شده ترشی سیر بخورم و در ادامه دادنش ناموفق بودم.

این هفته هم آزمایش گلوکز رو دادم. خوردنش انقدری که گفتن سخت نبود. البته آقاهه به من اجازه داد توی 2 تا لیوان آب گلوکز رو حل کنم.. اما نگه داشتنش وای وای..

یعنی خون دوم رو که گرفت.. من.. سبز خیلی بد بود.

امروز هم بعد 9 روز و 3 بار بدقولی این مردک قراره کمد حبه انگور رو بیاره. امیدوارم تمیز کار کرده باشه که من مجبور نشم روی سگم رو نشونش بدم.

دیگه اینکه خبر خاصی نیست.

آهان دیروز هم کله سحر زنگ زدم ببینم مامانم خونه هست که برم آمپول صبحم رو بزنم که دیدم بنده خدا بیمارستانه و حسین رو بردن. طفلی کلیه اش سنگ داشت. دردی کشید دیروز که یادش می افتاد تنش میلرزید. ما تا بحال توی خانوادمون نداشتیم . نمیدونم علتش شاید ورزش سنگینیه که این چند وقت انجام داده و طبق عادت خانوادگی کم نوشیدن آب.

هر چی بود دیروزمون به استرس گذشت.  امیدوارم دیگه براش پیش نیاد. (البته میدونم که باید بیشتر امیدوار باشم که رعایت کنه)

توی پرانتز (حبه انگور اومده منت کشی نیشخند ، دیشب پدری از من درآورد که تا صبح نخوابیدم و 2 ساعت هم گریه کردم. پدرسوخته بی ادب قلمبه شده بود زیر قلبم. ماساژ های خودم و جوجو هم اثری نداشت. منم امروز دیگه یه پیاده روی جانانه رفتم. الان داره تشریفش رو میبره سر جاش اگه خدا بخواد اما با حرکتهای خنده دار و عجیب غریب.)

آهان به احتمال خیلی زیاد هفته آینده عازم سفرم. پابوس آقای عزیزم امام رضای مهربون.

نگران نباشین هوایی میرم و 3 روزه برمیگردم. البته 2 روز دیگه هم اجازه اش رو از دکترم میگیرم. انشاله که مشکلی نباشه.

اون هفته محض اطلاع به دکترم میگم دکی جون من خودم 7 ماهه به دنیا اومدم.. نکنه این نی نی هم از این کارا بکنه؟ توی خانواده ما هفت ماهه زیاد داریم.. و توقع داشتم دکی بگه نه نگران نباش و اینا..

دکتر جون هم خیلی ریلکس میگه اتفاقاَ احتمالش خیلی زیاده. مخصوصاَ به خاطر مریضیی که داری.

تعجب گریه البته بدم نمیاد 2 ماه زودتر راحت بشم اما با حرفش یه ترس بدجور افتاده به دلم. از تصور درد بی وقت و آماده نبودن و اینا.

بازم محتاج دعاتون هستم.. به یاد همتون هم هستم. مخصوصاَ هفته دیگه. چشمک

در پناه حق

عجب گزارش کوتاهی بود آخ

بعداَ نوشت: اینی که میخوام بگم مستحق یه پست جداگانه هست. اما من به همین رضایت میدم.

مامانم تونست سهم پول زمینم رو که اون مرتیکه (دوست جوجو) کلاه بردار بالا کشیده بود زنده کنه. انقدر رفت دادگاه اومد که امروز پولم رو گرفت. پول زیادی نیست. 4 میلیونه اما همین که شوق صداش رو شنیدم که موفق شده و وقتی یاد صورت خسته اش می افتم که از دادگاه می اومد دلم میخواد بپرم و برم دستاش رو ببوسم.

بهش افتخار میکنم. کاش من بتونم یک دهمش صبور و با استقامت و مقاوم باشم. کاش امید به زندگیم مثل مامانم بود. البته بیشتر خصلت هایی که دارم و خوبن به مامانم رفته اما من ورژن خیلی ضعیفی هستم از چنین مادری.

اون مرتیکه هم یادش میمونه که دفعه بعد وقتی خواست با یه لر در بیافته قبلش حواسش باشه که این لر شاید از نسل لر های احمق نباشه و از نسل لرهای با پشت کار و صبور باشه.

عاشقتم مامان عزیزم. خدا میدونه که اون پول ذره ای برام اهمیت نداره و کلاَ ازش دست شسته بودم. اما همین که زحماتت به ثمر رسید و امروز صدات اونقدر خوشحال بود و بار دیگه منو مثل همیشه سربلند کردی که همه بدونن چه مادر تکی دارم از شادی در پوست خودم نیستم. یه دنیا عشق برای تو ماچ بغل