سلام  دوستان

خوبین؟ من بد نیستم.

اگه این حبه انگور کمی باهام کنار بیاد بهتر هم میشم.

4 شنبه رفتم دکتر و ایشون هم مقادیر زیادی منو دعوا کرد که چرا بچه 3 روز حرکتش کم بوده خودم سونوگرافی رو زودتر نرفتم.

گفتش که الان وقتشه که من هفته ای 2 بار سونوی بیوفیزیکال رو انجام بدم... و تذکر داد که بسیار خطرناک بوده.

دوستای مهربون و گلم که عاشق مهربونیاتونم.. همه کارهایی رو که گفته بودین انجام دادم... بعد همه اون کارها بچه تکون نمیخورد. یعنی راستیتش این جوجه اصلاَ خوردن لازم نداشت. مثل گربه به نوازش واکنش نشون میداد. همین که دستم رو میذاشتم روی شکمم (جایی که میدونستم سرش قراردادره) زیر دستم موج مکزیکی میرفت.

نمیدونم چی شده بود که انقدر دل گنده شده بودم. در هر حال خدا ما رو حفظ کرد.

 

فعلاً خوبیم و حبه انگور تکون هاش مناسب شده.

دکتر با نگرانی بهم گفت که خیلی مواظب باشم. هم وقتی گزارش سونوی کامل رو دید گفت حبه انگور نچرخیده و با پا هستش (اون موقع بود که فهمیدم ضربه هایی که میزنه دقیقاَ با پاهای مبارکشه )

منم خوب دقت میکنم این 2-3 روز و نی نی هم به تلافیش تکون هاش رو درد دار کرده.

یعنی بلایی به سرم میاره که اشکم توی چشمام جمع میشه. ولی خوب ناراضی نیستم. حداقل خیالم راحته که اگر من خوب نیستم اون خوبه.

دیروز هم فهمیدم که به میمنت و مبارکی بیمه تکمیلیم قابل استفاده نیست. چون طبق قانون دزد این مملکت 6ماه از بیمه نگذشته و 4 ماه شده.

امروز هم بعد 1ماه که از زمان نسخه قبلی گذشته و آمپول هام و قرص هایی که تا آخر عمرم باید مصرف کنم تموم شده... تامین اشتباهی (دقیقاً اسمش همینه) نسخه منو تایید نکرده. من نمیدونم حتی شعور حساب کردن تعداد روزها و تعداد آمپول مصرف شده رو هم ندارن؟ یا قرصی که الان من 2 ساله دارم روزی 2 تا مصرف میکنم و دکتر 100 تا تجویز کرده روی چه حسابی 10 تا میدن... من باید برم آمپول هام رو آزاد بخرم؟

تا الان دلم خوش بود اگه از سونوی 32تومنی 4 تومنش رو میده و از آزمایش 400 هزارتومنی 90 تومنش رو.. حداقل توی داروهام کمی کمک میکنه... اعصابم خیلی خورده.

مامانم و جوجو هی میگن حرص نخور آزاد میخریم.. ولی من نمیدونم تا کجا و تا کی... دلمون خوش بود خبر مرگشون مذاکره کردن و دارو وارداتش آزاد شده. فکر کردم آمپولم که توی این 8 ماه 40 درصد گرون شده بود و قرصم که 50 درصد گرون شد بود قیمتش پائین میاد .. نمیدونستم کلاً قطعش میکنن.

خوب ببخشید زیادی غر زدم. ولی خوب شوک بیمه ای زیاد داشتم این 2 روز.

فکر کنم 2 هفته دیگه مونده باشه. دعا کنین به خیر بگذره. وحشتناک ترین کابوس عمر من بوجود اومدن شرایط اضطراریه که یکباره پیش بیاد.

دلم میخواد عین بچه آدم صبح لوازمم رو بردارم برم بیمارستان و فرداش برگردم خونه. خوشم نمیاد نصف شب یا وسط روز با شرایط اضطراری جسمی روبه رو بشم.. راستش کشش رو ندارم.

محتاج دعاتونم. منم این روزهای بیکاری و بی عاری کاری ندارم به جز دعا کردن برای این و اون. امید دارم به اینکه حرفهای دیگران درست باشه و دعام گیرا باشه.

خوشبختی و عاقبت به خیری همتون.. همه همتون آرزوی قلبیه منه. اون روزی که بیام وبهاتون و ببینم اوضاع همه خوبه و خشحالن منم شاد میشم و احساس میکنم دنیا جای بهتریه برای زندگی کردن.

برای آدم شدن یکی هم دعا میکنم.. ولی نمیدونم چرا هر چی دعا میکنم بدتر خر میشه. شما هم برای آدم شدنش دعا کنین شاید دعای شما گیرا تر بود چشمک