دلبندم،

امروز روز خیلی سختی بود. همه اشکی هم که ریختم دلم رو آروم نکرد وقتی هر لحظه تصویر 2 تا پای کوچولوت رو که دکتر با باند به دو طرف تخت بسته بود از جلوی چشمم رد میشه. دکتر از خودش تعریف میکرد که میخواد کار تمیز انجام بشه و تو دست و پا میزدی..

امیدوارم روزهای که در پیش داری برات پر از خنده باشه.

امشب هم عموی مهربونت توی مهمونی کوچیکی که برای ختنه !! خونه مادر بزرگت بر پا بود کیک تولد 1 ماهگیت رو گرفت و منو کلی شاد کرد.

فردا تو 1 ماهه میشی عزیزم.