ماه فروماند از جمال محمد

سرو نباشد به اعتدال محمد

قدر فلک را کمال و منزلتی نیست

در نظر قدر با کمال محمد

وعده‌ی دیدار هر کسی به قیامت

لیله‌ی اسری شب وصال محمد

آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی

آمده مجموع در ظلال محمد

عرصه‌ی گیتی مجال همت او نیست

روز قیامت نگر مجال محمد

و آنهمه پیرایه بسته جنت فردوس

بو که قبولش کند بلال محمد

همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد

تا بدهد بوسه بر نعال محمد

شمس و قمر در زمین حشر نتابند

نور نتابد مگر جمال محمد

شاید اگر آفتاب و ماه نتابند

پیش دو ابروی چون هلال محمد

چشم مرا تا به خواب دید جمالش

خواب نمی‌گیرد از خیال محمد

سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

عشق محمد بس است و آل محمد

میلاد پیامبر ختمی مرتبت حضرت محمد مصطفی (ص) و امام صادق (ع) به تمام دوستای گلم مبارک باشه.

انشاله زیر سایه پر مهر پیامبر مهربانی همتون شاد و سلامت و خوشحال باشین.

هرچند که زیر سایه بعضی ها آدم کلاً نمیتونه (نه اینکه نمیخواد هاااااا نه نمیتونه) خوشبخت باشه با این حال شما سعیتون رو بکنین چشمک

راستش 15 دی ماه تولد 8 سالگی وبلاگ عزیزم هم بود. 8 سالی که از خام بودن من شروع شد و تا الان که احساس سوختگی میکنم ادامه داره نیشخند

 امشب هم از کار یکی از دوستان وبلاگی شرمنده شدیم و رفتیم شروع کردیم عکس انداختن از سیسمونی.

البته اینکه جاوید خانه ناناس مهمون خونه مامانم بود هم مزید بر علت شد.

به هر حال.. یک مقداری از لوازم استفاده شده..مثل لباسهای سایز 0 که یه مقداریش کثیفه ( باشرمندگی) یه مقداریش هم تن شازدست و یه مقداری هم خونه مامان اینها بابت حمام هایی که پسرک رو میبریم اونجا.

 یه مقداریش کلاً موجود نیست (مثل لوازم بهداشتی ها که کلاً به خونه مامان اینها منتقل شده و مابقی هم در ساکه لوازم شه) مثل کالسکه اش که ته کمد دیواری مادر شوهر اینا بود و من جرات نکردم بگم در بیاره چون خیلی خدائیش سخته و شما میتونین با نگاه کردن به روروئک اونو هم تصور کنین نیشخند اما قالیچه اش که زیر تشک خوشخواب بازم مادر شوهر بود رو و صندلی ماشینش که روی کمدشون بود رو گفتم جوجو بازیافت کرد و عکسش رو انداختم.

مستحضر هستید که گفته بودم اتاقی در کار نیست در نتیجه لوازم طفلکی جوجه ام پخشه اینور و اونور تا باباش حسابی کار کنه و برامون خونه ای ابتیاع کنه که جوجه خودش اتادق داشته باشه انشاله.

مثلاً گهواره اش هنوز توی حاله و کنار تخت جا نشد متاسفانه.

ماشین شارژیش رو هم که پشت مبل های مادر شوهر ایناست. اونو هم میرم از همونجا عکسش رو میندازم (البته قبلاً گذاشته بودم)

آهان ، وان حمام هم نگرفتم. چون حمام ما خیلی کوچیک میباشد و جای خودمون رو به زود داره نیشخند دیدم اگه وان بذارم خودم باید بیرون بمونم گفتم چه کاریه.. ما که قراره اینو همش خونه مامان اینا حموم کنیم اونا هم که لازم ندارن. توالت فرنگیش رو هم باباش زحمت کشیده انداخته بالای انباری حمام که تا 1 سال دیگه که بچه با تربیت میشه و قراره اونجا دستشویی کنه جلوی دست و پا نباشه و شما میتونین هر مدلی دلتون خواست تصورش کنین نیشخند یه راهنمایی میکنم تک رنگه و البته گرون نیست. خنده

دیگه چوب لباسی و چراغ خواب و لوستر و انواع سطل های عروسکی و این قرتولک بازی ها رو هم شرمنده جا نداشتیم و نخریدیم و البته ماشین لباسشویی.

همینا.. به همین زودیها عکسهاش رو میذارم. قول شرف میدم نیشخند

میتونین برین از فاطی خاکی تشکر کنین که منو به حرکت واداشت خجالت

فاطی جون متشکریم.