Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
و باز هم تو ارحم الرحمین هستی
نویسنده : niloufar - ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ تیر ۱۳٩۳
 

معجزه شد...

از بزرگی پروردگارم بعید نبود. 2 روز بعد از روزی که دکتر به ما گفت هیچ امیدی نیست و مامانم با زندائی راهی مشهد شدن وقتی برای ملاقات پسر دائیم به بیمارستان رفته بودم دیدم ساکشن و دستگاه تنفسی رو ازش جدا کردن.

اون روز کسی نمیخواست به ملاقات بیاد. زنگ زدم همه اومدن.. قیامتی شده بود. هم اشک میریختن و مردم بیرون آی سی یو نمیدونستن مریض ما خدایی نکرده طوریش شده یا خوب شده که ما اینطوری اشک میریزیم.

دیروز هم باز رفتم ملاقاتش.. دیگه منگ و بیحال نبود. در کمال ناباوری من نشسته بود. حتی ماسک اکسیژن هم نداشت. خود دکتر آِ سی یو هم متعجب بود از سرعت بهبودش.

وقتی گفت من متعجبم... فقط لبخند زدم..  و توی دلم گفتم تو نمیدونی کسی که من این بچه رو بهش سپردم چقدر بزرگ و قدرتمنده.

کسی که مادرش رفته به پابوسش چقدر غریب نوازه...

گفتم خبرتون کنم در خوشحالی بی نهایت ما سهیم باشید.

فردا مراسم دعای توسلیی دارم به نیتش که از قبل قرار بود باشه. هنوز هم برگزار میشه و خیلی کار دارم.

خدا از مریضی و مشکلات دور و محفوظ نگهتون داره.

بابت دعاهای خالصانتون یه دنیا ممنونم و فقط و فقط سلامتی و عاقبت به خیریتون رو از خدا میخوام.

انشاله هیچ وقت گذرتون به دکتر و بیمارستان نیفته.

در پناه ایزد منان