کی قراره ما لبخند بزنیم و یه نفس راحت بکشیم رو نمیدونم.

اما این روزها روزهای سخت بعد از عمل مامان رو میگذرونیم. 

یکشنبه اون هفته عمل شد و روز 3 شنبه مرخص شد. از اون موقع خونه مامان اینها بودم تا پنجشنبه ظهر. مامان وقتی دید 2 شبه نخوابیدم فرستادم خونمون و خواست استراحت کنم.

در اون مدت هم زندایی و زن داداشم مواظبش بودن.

جمعه ظهر برگشتم و تا این لحظه هم سر پست هستم.

درد های بی وقفه مامان پاک روح و روانم رو بهم ریخته.

همش دعا میخونم زودتر آروم بشه.

یه مشکلی داشتم که مونده بودم از کی بپرسم. عجیبه که اصلا یاد اینجا نبودم. امروز وقتی وبلاگ ممو رو خوندم یادم اومد که از تجربیات شما هم میتونم استفاده کنم.

مشکل اخلاق بدی هست که جاوید پیدا کرده و موی دیگران رو میکشه. این بیشتر شامل من و بچه های کوچکتر میشه.

بعضی وقتا انقدر تکرار میکنه که از کوره در میرم و سرش جیغ و داد میکنم.

میخوام بدونم چطوری باید اینو از سرش بیرون کنم.

خیلی بدم میاد هر بچه ای رو میبینه اول دستش رو دراز میکنه موهاش رو بکشه. حالا خودم به درک.

لطفا جواب هاتون رو با توضیح و ذکر دلیل برام بنویسین. 

ممنونتون میشم.

راستی برای تخفیف درد مامان من هم دعا کنید.

ممنون