خووو وب

بالاخره تونستم بیام و اینجا بنویسم.

به لطف خدای مهربونم حال جاوید بهتره. تبش بعد یه دوره آنتی بوتیک بالاخره متوقف شد.

نمیدونم این طفلک چرا انقدر گلوش عفونت میکنه.

در هر حال گذشت و چیزی که الان نصف شب مغز منو به خودش مشغول کرده اینه که بعضی از دوستان که میان مینویسن بچه شون رو جدا از خودشون میخونن چطوری این کار رو میکنن.

من الان که شبها کنار جاوید میخوابم از بس از خواب میپره و گریه میکنه و حالا بسته به مشکلش یا شیر میخواد یا پستونکش رو و یا باید بغلش کنم و بچرخونه و یا مثل الان روی پام بخوابونمش ، در نوع خودم بیچاره شدم.

تازه شبهایی که به خودم نزدیک تر میخوابه آروم تره.

حالا این دوستان یا بچه هاشون شبها خیلی آروم هستن یا هی بین دو اتاق در رفت و آمدن؟!!!! چطوری میشه آخه.

تازه من معمولا تا 4 صبح بیدارم و مشکل بیدار شدن نصف شب رو ندارم. 

بعد از اون گذشته خودم همچین طاقتی رو ندارم که بچه به این فنچولی رو ببرم توی یه اتاق جدا بخوابونم ، اونم در شرایطی که خودم از تنها خوابیدن میترسم.

البته اینی که اتاق دومی نداریم  بعد این جریانات کلا موضوع بی اهمیتی هست و قابل بحث کردن نیست.

بعدش یادم میاد بچه که بودیم هیچ وقت جدا نخوابیدیم.... الان هم احساس نرمال بودن داریم.

در دوران نوجونی و جوونی هم که دلمون میخواست جدا باشیم و تا صبح آهنگ گوش بدیم یا کتاب بخونیم هم خیلی راحت رفتیم و توی اتاق جداگانه خوابیدیم.

حالا الان من درحالی که توان انجام جدا کردن بچه رو نه از نظر خودش و نه از نظر خودم و نه از نظر خونمون ندارم آیا فردا بچه ام به مشکل میخوره؟ آیا شخصیتش مشکل دار میشه؟ 

نظر شما چیه؟

 

بعدا نوشت: دوستانی که پرسیده بودن عمل جاوید یه چیزی تو مایه های عمل فتق بوده. البته اگر دیکته اش همین باشه.