سلام

 ظهر روز زمستونم بهارتون بخیر و شادی .

خوبین انشاله؟ امیدوارم اوقات عمرتون بهار باشه و خدای مهربون با نهایت لطف و مهربونی بهتون نظر کنه.

ما هم بد نیستیم و این روزها همش به مهمون بازی داری میگذره.

دیروز بعد 2 سال رفتم خونه همکار سابقم. یه مهمون بود برای همکارها. خیلی خوش گذشت.  نی نی نازش رو که یه گل پسر جیگر بود دیدیم و جاوید هم کلی اونجا آتیش سوزوند.

نزدیک ظهر رفتم و تا عصر خونشون بودیم. طفلی کلی زحمت کشیده بود.

دیشب هم خونه مامانم اینا بودیم. شب قبلش هم خونه داداش بزرگم.

پنجشنبه هفته گذشته هم رفتیم کرج خونه داداش دومی.

فعلا که هی داریم میریم مهمونی کی باشه که باید جواب این رفتن رو بدیم .

جاوید هم از شبی که بچه داییم رو دیده داره سعی میکنه روی پای خودش وایسه.

دستاش رو میاره زمین و پاهاش رو بلند میکنه بعدش با پاهای لرزون سعی میکنه صاف وایسه و وقتی هم موفق شد حسابی برای خودش دست میزنه.

اگر بهش توجه نکنیم یکمی ایستاده قر میده و تالاپ میخوره زمین.

اون هفته هم آزمایش هاش انجام شد و 2 روز پیش بردمش دکتر و گفت که ویتامین دی کمی پایین هست و شربتی تجویز کرد و قرار شد 3 هفته بعد جاوید کفش پوشیده با پای خودش بره پیش دکتر.

اوضاع من نمیتونم بگم خوبه چون هر روز تقریبا 2 یا 3 بار مسکن میخورم برای درد سرم.

جوجو هم که دیگه داره خودش رو بت بازی کرش خفه میکنه.

شبها باید التماسش کنم تا کمی با جاوید بازی کنه. یعنی این بازی واقعا درد بی درمون شده.

همین دیگه. مواظب خودتون باشین.