دیگه وقتی فقط نصف شبها میام با موبایل یه پست نصفه نیمه میذارم نمیشه اسمش رو نوشت روزانه!

هر چند که اتفاقات در روزها افتاده باشه.

خوب حال  شما رو نپرسیدم، شما خوبین انشاله؟

منم خوبم خدا رو شکر. این روزهای منم به جنگ و دعوا با یک عدد جوجوی پرو وبی چشم رو میگذره و کلنجار رفتن با یک جوجه لجباز که حاضره تا ته دنیا چهار دست و پا بره ولی راه نره.

امروز مادر شوهر برای اولین بار کفش پای جاوید پوشوند و بردش پیاده روی.

گوشی منم ویروس گرفته و دار فانی رو وداع گفته و امروز رفته زیر تیغ جراح و فردا برمیگرده انشاله.

برای مشاوره عمل هم رفتم مطب دکتر فرهمند و خودش مشکلی ندید اما عمل رو منوط به اجازه دکتر روماتولوژم کرد.

منم دیروز رفتم سریع آزمایش هام رو دادم تا هفته دیگه برم پیش دکترم. همش دارم دعا میکنم اجازه بده وگرنه همه امیدهای من به باد میره.

هزینه عمل رو همه جا توی اینترنت 20 تا 23 خونده بودم اما دکتر گفت با بهترین لوازم آمریکایی نهایتا 17 تومن میشه و کلی منو شاد نمود.

این جمعه هم تولد خواهر زاده ام هست و قراره آخر هفتمون انشاله به تولد بگذره.

واله تو این مملکت که هر دم از باغش بری میرسد که باعث میشه هی افسرده و افسرده تر بشیم اینه که بزرگترین دلخوشی یک هفتمون تولد آخر هفتست و ترجیح میدیم به  بعد تر از اون فکر نکنیم چون برای امثال ما آینده ای وجود نداره عوضش آخر همه هفته هایی که به پوچی میگذرن دعا میکنیم امام زمان بیاد تا حق ظالمان رو بزاره کف دستشون تا بلکه دل نا خنک بشه. اونم که قربونش برم نمیاد و گردن ظالم روز به روز قطور تر میشه.

ببخشید کانالم عوض شد ، از بس از چیزهایی که میبینم و میشنوم اعصابم خورده یکدفعه قاطی میکنم.

مثلا وقتی میرم یه جنسی رو بخرم که دیروز خریدم و میبینم گرون شده و فردا و فرداهاش هی باز گرون میشه تتها واکنشم این شده که میگم گور پدرشون! حالا یکی نیست بپرسه گور پدر کی دقیقا؟

برای عید هم هیج برنامه ای نداریم . قراره خونه بمونیم و از خلوتی و هوای کثیف تهران نهایت لذت رو ببریم.

جاوید هم به جای حرف زدن هی سرش رو میکوبه به در و دیوار و مبل و زمین و یخچال و خلاصه هر جایی که فکرش رو بکنید. مادر بزرگ هاش هم تشخیص دادن که علامت اینه که میخواد حرف بزنه.

یک هفته پیش هم که جوجوی گرام بچه رو گذاشته بود توی تاب تا هم بازی کنه و هم خوابش ببره و هم دستش به گوشی جوجو نرسه و مزاحم clash  بازی کردن جوجو نشه یکباره تاب شکست و بچه در خواب با سر به زمین سقوط کرد . شانس آوردیم سرعت تاب به دلایل گفته شده کم بود و فقط روی پیشونی جاوید خراشیدگی ایجاد شد به همراه ترس شدید که خدا رو شکر بخیر گذشت.

دیگه همین. غر و شکایتی نیست. به خدای مهربونم میسپارمتون. شب خوش

راستی دی ماهی که گذشت تولد نه سالگی وبلاگم بود  ((((: