خدایی چند وقت مطالب میاد و وقتش پیدا نمیشه بیام بنویسم.

وقتش پیدا میشه و اینترنت به فنا میره و نمیشه بنویسم.

اینترنت اوکی میشه مطالب به باد میرن...

الان اما همش مهیاست.

اول مطلب برمیگرده به پنجشنبه دو هفته قبل که دزد اومد خونه مامان اینا و کلی پول و طلا رو برد.

طفلی خواهرم بیشترین ضرر به اون خورد.

مامانم اون شب مشهد بود و آقا جونم هم طبق معمول هر شب مسجد.

ما هم رفته بودیم باغ حسین برای تمدد اعصاب که با خبر دزدی که آقاجون بهمون داد حالمان حسابی گرفته شد.

چند روز بعدش مامانم برگشت و من به همراه پدر و مادر همسر برای عروسی پسر عمه راهی اصفهان شویم. 

سفر گذشت و خدا رو شکر بد نبود.

دو روز پیش هم برگشتیم و امشب مهمون مامانم اینا بودیم که همسر خواهرم خبر داد که مادرش که 3 ماهه توی بیمارستان بستری هست فوت شدن.

حالم خیلی گرفته شد. حال هممون گرفته شد. خیلی زن خوبی بود. 

خدا رحمتش کنه. امیدوارم خدا بهشون صبر بده.

هیچ خبر دیگه ای هم نیست. به جز کسادی کسب و کار هر کسی که میشناسم.

همه هم به مدد دولت خدمتگزار.

در پناه خدا باشید.

لطفا برای شادی روح اون مادر یک فاتحه بخونن. 

ممنونم